المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
384
مروج الذهب ( فارسى )
نوبيان جاريست . محل تسليم اسيران كه اشخاص مذكور و نوبيان معتمد شاه در آنجا حضور مييابند معروف به قصر است و در شش ميلى شهر اسوان نزديك جزيره بلاق است اين بلاق شهريست كه در محل معروف جنادل كه كوهستانى و پر سنگ است جاى دارد و اين شهر در جزيره محصور آب است چنان كه شهرهاى جزاير ما بين رحبه مالك بن طوق و هيت يعنى تاوسه و عانه و حديثه بوسيله آب فرات محصور شده است شهر بلاق مردم بسيار دارد كه مسلمانند و بر دو ساحل غله و نخل فراوان هست و انتهاى مسير كشتيهاى نوبه و كشتيهاى مسلمانان كه از ديار مصر و اسوان ميآيد همين شهر است در شهر اسوان بسيارى مردم عرب از قحطانى و نزار بن معد از ربيعه و مضر و جمعى از قريش بسر مىبرند كه بيشتر از حجاز و جاهاى ديگر آمدهاند و اين ولايت پر نخل و حاصلخيز و پر بركت است هسته را در زمين ميكارند و نخلى ميرويد كه دو سال بعد از ميوه آن ميخورند خاكشان چون خاك بصره و كوفه و ديگر زمينهاى نخلزار نيست زيرا در بصره نخل از هسته نميرويد بلكه از نهال كوچك ميايد و نخلى كه از هسته برويد ثمر نميدهد و بارور نميشود . مسلمانان اسوان در داخل سرزمين نوبه املاك بسيار دارند كه خراج آن را بشاه نوبه ميدهند اين املاك را در صدر تاريخ در دولت بنى اميه و بنى عباس خريدهاند وقتى مأمون به مصر رفت شاه نوبه بوسيله هيئتى كه به فسطاط فرستاد از آن قوم شكايت كرد كه گروهى از اهل مملكت و بندگان وى قسمتى از املاك خود را بمردم اسوان كه مجاورشان بودهاند فروختهاند ولى اين املاك متعلق به اوست و آن گروه بندگان وى بودهاند و املاكى نداشتهاند و مالكيت آنها در اين املاك چون مالكيت بندگانى بوده كه در زمين كار ميكردهاند مأمون كار ايشان را به حاكم اسوان و علما و شيوخ آنجا ارجاع كرد . خريداران املاك كه مردم اسوان بودند متوجه شدند كه آن را از دستشان خواهند گرفت و بر ضد شاه نوبه حيله كردند و بفروشندگان اهل نوبه گفتند كه وقتى بمحضر حاكم آمدند