المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
379
مروج الذهب ( فارسى )
در ميان اقسام گاو جز گاوان معروف حبشى كه در ولايات مصر و درياچه تنيس و دمياط و اطراف آن هست گاو ديگر در آب و جزيره و درياچه مكان نميگيرد . گاوميش در ناحيه سرحدى شام از همه جا تنومندتر است و حلقه آهن با برنج به بينى دارد چنان كه در مورد گاو بگفتيم . گاوميش ولايت انطاكيه نيز چنين است در سند و هند و ولايت طبرستان نيز گاوميش فراوان يافت مىشود و شاخ آن از شاخ گاوميشهائى كه در قلمرو اسلام هست بزرگتر است و درازى شاخ بيك يا دو ذراع ميرسد . در سرزمين عراق در مرتعات كوفه و در بصره و بطايح و اطراف آن گاوميش فراوانست . مردم از عنقاى مغرب سخن دارند و تصوير عنقا را در حمام و جاهاى ديگر ميكشند و از ميان كسانى كه در اين ممالك مختلف ديدهام يا خبرشان را شنيدهام يكى نبوده كه بگويد عنقا را ديده است و شايد اسمى است كه مسمى ندارد . اكنون باخبار زنگان و ملوكشان باز ميگرديم اسم پادشاه زنگ وقليمى است كه « پسر خداى بزرگ » معنى ميدهد زيرا خدا بوده كه او را براى پادشاهى و اجراى عدالت ميان آنها برگزيده است بنابر اين هر وقت پادشاه در حكومت خود ستم كند و از جاده حق بگردد او را ميكشند و اعقابش را از حق پادشاهى محروم ميكنند كه به پندار ايشان وقتى شاه ستم كرد پسر خدا و مالك آسمانها و زمين بودنش باطل مىشود . خالق عز و جل را ملكنجلو مينامند كه بمعنى خداى بخشنده است . زنگان مردمى فصاحت پيشهاند و خطيبان بليغ دارند . گاه باشد كه يك مرد زاهد زنگى به پا ايستد و مردم بسيار را وعظ كند و به تقرب خداوند تشويق كند و بطاعت وى برانگيزد و از عقاب و خشم خدا بترساند و ملوك و اسلافشان را بيادشان آرد . زنگان شريعتى ندارند كه بدان رجوع كنند بلكه رعيت را طبق رسوم شاهان سلف و روش سياست ايشان راه ميبردند از جمله خوراك آنها موز