المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
375
مروج الذهب ( فارسى )
لمطى و بجاوى و سپرهائى كه در شير بخوابانند و ديگر اقسام سپر بمحكمى آن نباشد . خرطوم بينى فيل است و بوسيله آن غذا و آشاميدنى به دهان رساند و تركيب آن ما بين غضروف و گوشت و پى باشد و با آن جنگ كند و ضربت زند و از آنجا بانگ زند و صداى فيل با بزرگى جثه و درشتى خلقتش متناسب نيست منصور به نگهدارى فيل علاقه داشت از آن رو كه ملوك سلف فيل را محترم داشته و براى جنگ و تجمل عيدها نگهميداشته بودند كه فيل مركوب نرم رفتار و جادار ملوك بشمار بود يكى از دبيران كه بادب و عقل و معرفت احوال مردم ممتاز بود در دار - السلام براى من حكايت كرد كه وى استرى رهوار و نكو خريده بود كه براى انجام كارهاى خود سوار آن ميشد و اين استر چون شتران بختى يا شتران تنومند باربر را در راه ميديد رم ميكرد و سينه ميگرفت و مايه زحمت بسيار ميشد و او اين ناراحتى را بسبب رهوارى و نكوئى استر تحمل ميكرد بعلاوه او مردى تنومند و شكمگنده و چاق بود و استر ديگر او را نميبرد . گويد در ايام مقتدر روزى از باب الطاق ميگذشتم و فيلها را براى تمرين آورده بودند كه ميخواستند ليث بن على صفار را كه در ايران خروج كرده بود و بدست مونس مظفر خادم اسير شده بود با ياران وى بر فيلها سوار كنند گويد : يك قطار شتر بختى را ديدم كه از ترس فيل گريزان بود و همى دويد و آنها كه سوار شتران بودند از فرط وحشت قادر بجلوگيرى آن نبودند و چون استر اين وضع را بديد رم كرد و سينه گرفت و مرا بينداخت كه چون خيك باد كرده به زمين خوردم . قطار شتر به بن بستى پناه برد و استر نيز كه مرا بينداخت و از شتران رم كرد ، به همان بن بست رفت و فيلان از دنبال بيامدند و چون استر درشتى فيل را بديد بشتران پيوست و همراه آن شد گوئى هميشه با شتران بوده است و مانند آن تكان همى خورد در اين اثناء گروهى از مردم مرا بديدند و از راه زمين برداشتند و غلام برفت و استر را بگرفت و نتوانست آن را بيرون بيارد تا فيلان برفت و استر با شتران برون شد و