المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
372
مروج الذهب ( فارسى )
ها رود و فيل چنان كه از پيش گفتهايم از جائى كه كرگدن باشد فرار كند و جائى كه بوى كرگدن استشمام شود چرا نكند . فيل در سرزمين زنگ بطوريكه زنگان گويند در حدود چهار صد سال عمر كند زيرا فيل در آباديها و بيابانها شناخته باشد و فيلهاى بزرگ را نتوانند كشت و از آن جمله فيل سياه و سپيد و ابلق و خاكى باشد و بسرزمين هند نيز فيل صد و دويست سال عمر كند و هر هفت سال يك بار بچه زايد . فيل در هندوستان آفتى بزرگ دارد و آن حيوانى است معروف به زبرق كه از يوز كوچكتر است و رنگ سرخ دارد و پشم آلود است و چشمهاى براق دارد و بسرعت جهش كند و بهر جهش سى و چهل و پنجاه و بيشتر ذراع بپرد و چون بفيل نزديك شود شاش خود را بوسيله دم بفيل پاشد و جاى آن بسوزد و گاه باشد به تعقيب انسان بر خيزد و او را نابود كند در هندوستان وقتى اين حيوان به كسى نزديك شود او بدرختان بزرگ ساج كه از نخل و درخت جوز بلندتر است بالا رود . درخت ساج و تنههاى ساج كه به بصره و عراق و مصر آرند بسيار دراز باشد و بر مردم و حيوانات بسيار سايه كند . وقتى انسان بالاى اين درخت رفت و حيوان از رسيدن به دو عاجز ماند به زمين تكيه كند و به بالاى درخت جهد و اگر در جهش خود به انسان نتواند رسيد شاش خود را به بالاى درخت پاشد و اگر نتواند سر خود را به زمين نهد و فريادى عجيب زند و پارههاى خون از دهانش بر آيد و در دم بميرد و شاش آن بهر جاى درخت رسد بسوزد و اگر به انسان يا حيوان رسيد مايه هلاك شود . ملوك هند زهره اين حيوان را با نرينه و بعضى اعضاى آن در خزانه خود نگهدارند كه زهر قاتل است و اسلحه را با آن آب دهند كه قتال شود نرينه اين حيوان چون نرينه سگ آبى است كه از آن گند باستر گيرند و قصه اين سگ بنزد داروفروشان و ديگران معروف است . گند باستر نام فارسى است و گند