المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

373

مروج الذهب ( فارسى )

بمعنى خايه است و زبرقان كه سابقاً گفتيم به جائى كه كرگدن باشد قرار نگيرد و چنان كه فيل از كرگدن گريزد اين حيوان نيز گريزد فيل از گربه نيز گريزان است و اگر آن را ببيند توقف نكند . از شاهان ايران نقل كرده‌اند كه فيلان جنگى را بوسيله پيادگان از نيرنگ دشمن كه ممكن بود گربه‌اى جانب او رها كنند حفظ ميكردند رفتار ملوك سند و هند نيز تا حال چنين بوده است بطوريكه گفته‌اند ممكنست از گراز نيز بگريزد . در مولتان هند مردى بنام هارون بن موسى بود كه وابسته طايفه ازد بود و مردى شاعر و شجاع بود و رياست قوم خود داشت و بسرزمين سند در حدود مولتان قدرتى داشت و در قلعه خويش بسر ميبرد . اتفاقاً ميان وى و يكى از شاهان هند پيكار افتاد و هندوان فيلان را پيش صف خود نهاده بودند و هارون بن موسى جلو صف آمد و رو سوى فيل بزرگ كرد و گربه‌اى زير لباس خود نهان كرده بود و چون ضمن حمله خود بفيل نزديك شد گربه را به طرف آن رها كرد و چون فيل گربه را بديد فرارى شد و موجب شكست سپاه و كشته شدن پادشاه و غلبه مسلمانان شد و هارون بن موسى حادثه را در قصيده‌اى وصف كرده گويد : « آيا عجيب نيست كه آن را به بينى كه هوش انسان دارد و قالب فيل و شجاعت و متانتش كه از خنشبيل سبق ميبرد از نجابتش جالبتر است آيا عجيب نيست كه آن را به بينى كه پيكر درشت و رفتار ملايم دارد و موجودى است رقصان كه خلقت گونه‌گون دارد و دندانهايش بس دراز و پوزه‌اش كوتاه است . اگر گربه بسر فيل مياويزد شير بيشه نيز ناتوان عنكبوت مىشود اين فيل با دندان بزرگ و پيكر درشت و صداى كوتاه با دشمن روبرو مىشود اگر آن را قياس كنى بگراز دشت و گاوميش جنگل از همه چيز شبيه‌تر است هر چهار پائى به همسنگى و برمىخيزد اما ميان حيوانات همانند ندارد پلنگ و يوز را از جا مىكند و چنان كه باد عندبيل را از جا ميبرد موجوديست كه بينيش را بجاى دستش بينى و