المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

366

مروج الذهب ( فارسى )

اسكندريه به دريا محل‌هائى بود كه غواصان از آنجا قطعات جواهر برون مياوردند كه نگين انگشتر از آن ساخته ميشد و از همه نوع جواهر بود از جمله كر - كهن ، اذرك و اشباد چشم . گويند : اين از ظروفى بود كه اسكندر براى شراب خود داشت و چون بمرد مادرش آن را بشكست و در اين نقاط به دريا افكند . بعضى ديگر گفته‌اند اسكندر اين گونه جواهرات را بر گرفت و بدور مناره در آب ريخت تا اطراف آن از كسان خالى نماند زيرا خاصيت جواهر اينست كه در خشكى و دريا هر كجا باشد پيوسته مطلوب است و آنجا هميشه بوجود مردم آباد است و بيشتر جواهرى كه از اطراف مناره اسكندريه برون آرند اشباد چشم است و من بسيارى از جواهريان و علاقمندان جواهر مغربى را ديدم كه روى اين جواهر معروف به اشباد چشم كار ميكردند و نگين و چيزهاى ديگر از آن ميساختند و نيز نگين‌هاى معروف بباقلمون است كه برنگهاى گونه‌گون از سرخ و سبز و زرد ديده شود و برنگهاى گونه‌گون نمودار گردد و رنگارنگى آن از صفاى جواهر و اختلاف ديد چشم باشد و الوان اين جواهر موسوم به باقلمون چون الوان پر طاوس باشد كه دم و پر ماده آن بخلاف نر برنگهاى گونه‌گون نمودار شود و من بهندوستان ديده‌ام كه چون در پر طاوس دقت كنيم آنقدر رنگهاى گونه‌گون نمودار شود كه به اندازه و شمار در نيايد و به هيچ رنگ ديگر مانند نباشد كه رنگهاى گونه‌گون در پر او موج مىزند و اين از جهت بزرگى جثه و بسيارى پر آن است ، طاوس در هندوستان وضعى شگفت‌انگيز دارد زيرا طاوسهائى كه بسرزمين اسلام آرند و از هند دور افتد و تخم نهد و جوجه كند كوچك جثه و تيره رنگ است و برنگهاى بسيار جلوه نكند و فقط طاوس نر ، نه ماده با طاوس هندى كمى مانند است . نارنج و اترج مدور نيز از پس سال سيصد از سرزمين هند بسرزمين‌هاى ديگر آمد و در عمان كشته شد آنگاه ببصره و عراق و شام برده شد و در خانه‌هاى طرسوس