المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

367

مروج الذهب ( فارسى )

و ديگر دربندهاى شام و انطاكيه و كناره‌هاى شام و فلسطين و مصر كه پيش از آن مرسوم و معروف نبود فراوان شد اما بوى خوش و دل‌انگيز و رنگ جالبى كه در هند داشت از ميان برفت زيرا هوا و خاك و آب و امتيازات آن ديار را نداشته است گويند : آئينه را بر بالاى اين مناره نهاده بودند از آن جهت كه پس از اسكندر ملوك روم با ملوك مصر و اسكندريه بجنگ بودند و ملوك اسكندريه اين آئينه را نهادند تا دشمنانى را كه از دريا سوى ايشان ميشدند ببينند اما هر كه وارد مناره ميشد گم ميشد مگر اينكه راه ورود و خروج را بداند و زيرا در داخل مناره خانه‌ها و طبقه‌ها و راهروهاى بسيار بود . گويند وقتى بدوران خلافت مقتدر مغربيان با سپاه فرمانرواى مغرب باسكندريه آمدند گروهى از ايشان با اسب وارد مناره شدند و در آنجا گم شدند در داخل مناره راهها هست كه بسوى خرچنگ شيشه‌اى پائين ميرود و در آنجا رخنه‌ها به دريا هست و اينان با مركبهاى خويش فرو افتادند و بسيارى از ايشان نابود شدند كه بعدها معلوم شد و گويند فرو افتادنشان از كرسىاى بود كه جلو مناره بود اكنون در مناره مسجدى است كه بهنگام تابستان كسانى از مصرى و غير مصرى در آنجا مقام گيرند . ديار مصر و اسكندر و مغرب و ديار اندلس و روميه و نواحى شرق و غرب و جدى و جنوب از عجايب بلدان و ابنيه و آثار و خاصيت و تأثير در ساكنان آنجا حكايتها دارد كه از ذكر آن در اينجا چشم ميپوشيم زيرا در كتابهاى سابق خود كه درباره عجايب و حيوانات و خشكى و درياهاى جهان داشته‌ايم مشروح آن را آورده‌ايم و از تكرار آن بىنيازيم . در قسمتهاى گذشته اين كتاب از آتشكده‌ها و معبدهاى معتبر و خانه‌هاى محترم و چيزهاى ديگر كه بدين معنى وابسته است سخن نياورده‌ايم و اين مطالب را در محل مناسب اين كتاب خواهيم آورد انشاء الله تعالى . 421