المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
352
مروج الذهب ( فارسى )
همه از سنگ خاره و سنگ سپيد است و هدف ما در اين كتاب ذكر مختصرى از هر چيز است نه بسط و تفصيل و همه چيزهائى را كه در سير و سفر ممالك و سرزمينها بعيان ديده يا از خاصيت حيوانات و نباتات و جمادات و عجايب شهرها و ناحيهها شنيدهايم در كتاب « القضايا و التجارب » آوردهايم . به نظر اهل فهم مانعى ندارد كه در بعضى نقاط زمين شهرها و قريهها باشد كه عقرب و مار وارد آن نشود مانند شهر حمص و معره و بصرى و انطاكيه كه خاصيتى چنين دارد در شهر انطاكيه چنان بود كه وقتى كسى دست خود از باروى شهر برون كردى پشه روى آن نشستى و چون بدرون بردى پشه روى آن نماندى تا وقتى كه ستونى از سنگ سپيد را كه در يكى از نقاط شهر بود ويران كردند و در بالاى آن حقهاى مسين بدست آمد كه در داخل آن تصوير پشهاى مسين بود به قدر يك كف دست و چند روز نگذشت يا فورا چنين شد كه مانند وقت حاضر پشه به بيشتر خانهها راه يافت . سنگ مغناطيس را دانيم كه آهن را جذب مىكند من در مصر تصوير مارى را از آهن يا مس بديدم كه روى چيزى ميگذاشتند و سنگ مغناطيس را نزديك آن ميبردند و حركتى در آن نمودار ميشد كه عجيب بود . وقتى بوى سير به سنگ مغناطيس رسد خاصيت جذب آن زائل شود و چون با سركه شسته شود يا عسل زنبور به آن برسد به حالت اول باز گردد و آهن را جذب كند . مغناطيس و آهن جز آنچه گفتيم خاصيتهاى عجيب دارد چون سنگى كه خون ميمكد . خدا عز و جل علم چيزها را خاص خويش كرده و هر چه را خواسته و صلاح مردم بوده باقتضاى وقت و حاجت مردم نمودار كرده و علم بعضى چيزها خاص اوست كه به مخلوق خويش عيان نكرده و عقول بكنه آن نرسند چنان كه بعضى چيزها با هم فراهم شود و از مجموع آن حالت تازه پديد آيد چنان كه آب مازو و زاج بهم آميزد و سياهى تند از آن پديد آيد يا وقتى شن و منگانز و قليا را با هم بپزيم و بريزيم جوهر