المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
351
مروج الذهب ( فارسى )
منتظر آن بودند و ندانستند آتش يا آب يا شمشير است شمشيرى بود كه از يك قوم و پادشاه مهاجم بر مصريان فرود آمد كه مردم را نابود كرد بعضىها گفتهاند كه اين طوفان وبائى بود كه همه را بگرفت و شاهد آن تپههائى است كه بديار تنيس هست و در آنجا مردم از كوچك و بزرگ و زن و مرد چون كوههاى بزرگ تلمبار شدهاند و اين محل در تنيس به ابو الكوم معروف است و نيز انسانهائى كه در بعضى نواحى مصر و صعيد در غارها و گودالها و جاهاى ديگر روى هم انبوه شده و كس نداند از كدام قوم بودهاند نه نصارى آنها را از اسلاف خويش داند و نه يهود آنها را از قدماى خود شمارد و نه مسلمانان دانند كه اينان كه بودهاند و نه تاريخ در اين باب چيزى دارد لباسهايشان - به تنشان است و غالباً در اين تپهها و كوهستانها زيورهايشان بدست ميآيد . طلسم خانههاى مصر بناهاى استوار و شگفتانگيز است چون طلسم - خانه معروف صعيد كه در انصناست و طلسمخانه شهر اخميم و طلسمخانه ديار سمنود و غيره . و اهرام ارتفاع بسيار و بنايى عجيب دارد و بر آن اقسام نوشتهها به خط اقوام سلف و ممالك منقرض شده هست كه معلوم نيست به چه خطى است و معنى آن چيست كسانى كه از اندازه اهرام اطلاع دارند گويند كه ارتفاع آن در هوا در حدود چهار صد ذراع يا بيشتر است و هر چه بالاتر شود باريكتر شود و پهناى آن نيز در همين حدود باشد و چنان كه گفتيم نقشها دارد كه شامل علوم و خاصيتها و جادو و اسرار طبيعت است و يكى از نوشتهها چنين است « ما اين را ساختهايم و هر كه بپادشاهى و قدرت و سلطنت دعوى همسرى ما دارد اين را نابود كند و از ميان بر دارد كه ويران كردن آسانتر از ساختن است و پراكنده كردن آسانتر از فراهم آوردن است » گويند يكى از ملوك اسلام ويران كردن يكى از هرمها را شروع كرد و معلوم شد خراج مصر و غير مصر براى ويران كردن آن بس نيست كه