المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
324
مروج الذهب ( فارسى )
شبل ترجمان براى من نقل كرد و گفت : هنگامى كه رشيد به نزديك هرقله فرود آمد و آن را بگشود من با وى بودم و سنگى آنجا منصوب بود كه نوشته يونانى داشت من مشغول ترجمه آن شدم ، رشيد مرا مينگريست و من نميدانستم و ترجمه چنين بود . « بسم الله الرحمن الرحيم اى آدميزاد فرصت را همين كه بدست آمد غنيمت شمار و امور را به صاحب آن واگذار و فرط خوشحالى ترا بگناه وا ندارد و غم روزى را كه نيامده به خود تحميل مكن كه اگر از زندگى و بقيه عمر تو باشد خدا آن روز روزى ترا برساند و بجمع مال مغرور مباش چه بسيار كس كه ديدم مال براى شوهر زن خود مياندوخت و چه بسيار كس كه خويشتن به مضيقه داشت و براى خزانه ديگران صرفهجوئى ميكرد » و تاريخ اين نوشته در آن روز بيشتر از دو هزار سال بود . دروازه هرقله مشرف بر يك دره است و خندقى بدور آنست . جمعى از مطلعان و دربندنشينها گفتهاند كه وقتى كار محاصره بر مردم هرقله سخت شد و از پيكار سنگ و تير و آتش بجان آمدند دروازه را بگشودند و مسلمانان نيك نگريستند ناگاه يكى از مردم آنجا كه مردى خوش تن و توش بود با سلاح كامل برون شد و بانگ زد « اى مردم عرب مقابله شما با ما بدرازا كشيده است اكنون ده تا بيست مرد از شما به هماوردى من بيايد » و هيچكس سوى او نرفت كه منتظر اجازه رشيد بودند و او خواب بود و رومى بقلعه باز گشت . چون رشيد بيدار شد و قضيه را به دو خبر دادند تاسف خورد و خدمه را ملامت كرد كه چرا بيدارش نكردهاند به دو گفتند « اى امير مؤمنان اينكه امروز كس سوى او نرفت طمع و غرور و جرئت او را زياد خواهد كرد كه فردا نيز بدعوت هماورد برون آيد و همان سخن بگويد آن شب بر رشيد دراز شد و صبحگاهان به حال انتظار بود كه دروازه گشوده شد و همان سوار برون آمد و سخن خود را تكرار كرد رشيد گفت « هماورد او كيست ؟ »