المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
321
مروج الذهب ( فارسى )
رفت و رشيد بجنگ وى رفت و او گستاخىاى را كه در يكى از نامهها كرده بود جبران كرد و رشيد از ديار او بازگشت ولى باز پيمان بشكست و از اطاعت سرباز زد و چون رشيد در رقه بيمار بود قضيه را از او مكتوم داشتند . ابو العتاهيه درباره اطاعت نقفور و اموال و هديه و باج كه براى رشيد فرستاد گويد : « اى پيشواى هدايت تو به دين توجه دارى و هر طالب آبى را كه سيراب ميكنى . تو را دو نام است كه از رشاد و هدايت مايه دارد و توئى كه رشيد و مهدى نام دارى . وقتى به چيزى خشم گيرى سزاوار خشم باشد و اگر از چيزى خشنود شوى مردم از آن خشنود شوند . در شرق و غرب براى ما دست بزرگوارى گشودهاى تو شرقى را بىنياز كردى و غربى را بىنياز كردى و روى زمين از بخشش تو پوشيده شد تو امير مؤمنان و جوانمرد و پرهيزكارى و از نيكوكارى آنچه پيچيده بود گشودى خدا خواسته كه ملك هارون براى اوصافى باشد و اراده خدا در ميان خلق اجرا شده است دنيا بخرسندى دوستى هارون ميجويد و نقفور باجگزار هارون شده است » و چون هارون از بيمارى شفا يافت كس جرئت نداشت او را از پيمان شكنى نقفور خبردار كند و يكى از شاعران بحضور وى رسيد و گفت : « پيمانى كه نقفور داده بود شكست و چرخ فنا بر او هميگردد . امير المؤمنين مژده ! كه خدا فتحى بزرگ به تو عطا كرد فتحى كه بر فتحهاى ديگر افزوده مىشود و در اثناى آن درفش منصور تو پيشاپيش ما ميرود . مردم بهمديگر مژده دادند كه پيام و بشارت پيمان شكنى او رسيد و اميدوارند كه از يمن تو در جنگى كه مايه شفاى جانهاست و عواقب آن معلوم است تسريع شود . اى نقفور تو تصور كردهاى پيشوا از تو دور است كه پيمان شكستهاى حقاً نادان و مغرورى . راستى وقتى پيمان شكستى پنداشتى رهائى توانى داشت ! مادرت عزايت بدارد آنچه پنداشتهاى