المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

280

مروج الذهب ( فارسى )

زمين يمن برون شد تا باقصاى ديار مغرب رسيد و آنجا مقيم شد و در آن ديار فرزند آورد و زبانش عجمى گونه شد و چون ديگر اقوام فرنگ و روم كه آنجا بودند زبان عجمى گرفت و نسبش از ميان رفت و رشته آن بريد و بديار يمن فراموش شد و از ياد نسب شناسان آنجا برفت . يونان پهلوانى بزرگ و زيبا و تنومند بود و عقل و خلق نكو و راى رسا و همت بلند و منزلت و الا داشت . يعقوب بن اسحاق كندى درباره نسب يونان همين نظر داشت كه ما گفتيم كه وى برادر قحطان بوده است و براى اثبات اين نظر روايتها درباره مبدأ نسب‌ها آورده كه همه خبر واحد است نه متواتر و مشهور . ابو العباس بن عبد الله بن محمد ناشى در يك قصيده طولانى كه برد او گفته از اختلاط نسب يونان به قحطان بطوريكه در آغاز همين باب بگفتيم سخن آورده و گويد : « اى ابو يوسف بدقت نگريستم و رأى و اعتقاد ، صحيحى از تو نديدم ، تو ما بين قومى حكيم شده‌اى كه اگر كسى همه را بيازمايد عقلى ندارند . ايا الحاد را با دين محمد قرين ميكنى ؟ حقا اى برادر كندى چيزى ناروا آورده‌اى و از روى گمراهى يونان را بقحطان آميخته‌اى بجان خودم كه ميان آنها فاصله بسيار است » و چون فرزندان يونان بسيار شد بجستجوى زمينى بر آمد كه در آنجا مقيم شود سرانجام در مغرب به جائى رسيد و به شهر فرود آمد كه در آغاز تاريخ در ديار مغرب بنام مدينه الحكما معروف بود و با فرزندان خود آنجا مقيم شد و فرزندان بىشمار آورد و بناهاى معتبر ساخت تا مرگش در رسيد و پسر بزرگش را كه حربيوس نام داشت وصى خود كرد و به دو گفت : « پسركم من بمرگ رسيده‌ام و نهايت محتوم به من نزديك شده است و از تو و برادران و خاندانت دور و جدا ميشوم كار شما بوجود من مرتب بود و در مشكلات