المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
281
مروج الذهب ( فارسى )
و محنتها پناهگاه و در قبال حوادث روزگار نگهبان شما بودم سفارش ميكنم كه از بخشش غافل نمانى كه بخشش قطب پادشاهى و كليد سياست و بزرگواريست هر چه توانى مردم را بنعمت جلب كن تا بزرگ و سرور آنها شوى هرگز از طريق صواب كه عقل بر آن استوار است منحرف مشو كه هر كه راى صواب و ثمره عقل را رها كند به هلاكت افتد و بچنگ حوادث خطرناك دچار شود . » آنگاه يونان بمرد و پسرش حربيوس بمقام پدر دست يافت و كسان و فرزندان وى را بدور خويش فراهم آورد بفرمان پدر كار كرد و كارشان بالا گرفت و جمعيتشان فراوان شد و بر همه ديار مغرب از قلمرو فرنگ و نوكبرد و اقوام مختلف سقلاب و غيره تسلط يافتند . سر پادشاهان يونان كه بطليموس فهرستشان را در كتاب خود آورده فيليپس بود كه بمعنى دوستدار پارسيان است . گويند نام او يابس بود . فيلقوس نيز گفتهاند و مدت پادشاهيش هفت سال بود . گويند هنگامى كه بختنصر از ديار مشرق سوى شام و مصر و مغرب تاخت و شمشير در اين نواحى نهاد يونانيان ، مطيع و خراجگزار ايران بودند و خراجشان تعدادى تخم طلا بوده كه به وزن معلوم و اندازه معين آماده ميشد و باجى مخصوص بود و چون كار اسكندر پسر فيليپ ، شاه در گذشته كه بگفتهء بطلميوس سر ملوك يونان بود ، بالا گرفت و همت وى نمودار شد ، داريوش پادشاه ايران كه همان دارا پسر دارا بود كس فرستاد و خراج مرسوم مطالبه كرد و اسكندر به دو پاسخ داد : من آن مرغى را كه تخم طلا مينهاد سر بريدهام و خوردهام . و جنگها در ميانه رفت كه اسكندر به منظور آن بديار شام و عراق رفت و با ملوك آنجا صلح كرد و دارا پسر دارا شاه ايران را بكشت كه تفصيل كشته شدن او را با كشته شدن ديگر ملوك هند و ملوك شرق در كتاب اوسط آوردهايم . و اما نسب اسكندر : وى اسكندر بن فيليپس بن مصر بن هرمس بن مردش بن منظور بن رومى بن بربط بن يونان بن يافث بن نوح بود . بعضى گفتهاند كه از فرزندان