المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
274
مروج الذهب ( فارسى )
ميداد بصف رژه هزار فيل بود و پنجاه هزار سوار نيز بجز پيادگان در اطراف آن بود فيلها در مقابل پرويز به خاك افتادند و سر برنداشتند و خرطوم برنچيدند تا آن را با كجك كشيدند و فيلبانان بهندى با آنها سخن گفتند . وقتى پرويز اين بديد تاسف خورد كه چرا مزيت فيل داشتن خاص هند است و گفت « ايكاش فيل هندى نبود و ايرانى بود آن را با ساير دواب قياس كنيد و به قدر معرفت و ادبى كه دارد مزيتش نهيد . » هندوان به فيل و تنومندى و معرفت و اطاعت و خوپذيرى و فهم آن و اينكه شاه را از ديگران امتياز مىكند در صورتى كه حيوانات ديگر از فهم بدور است و ميان دو چيز را تفاوت نمىنهد بسيار ميبالند بعدها در اين كتاب شمهاى از اخبار فيل و سخنانى را كه هندوان و غير هندوان درباره امتياز فيل بر ديگر دواب گفتهاند ياد خواهيم كرد . مدت پادشاهى پرويز تا وقتى خلع شد و چشمانش را ميل كشيدند و كشته شد سى و هشت سال بود . آنگاه پس از او پسرش قباد معروف بشيرويه كه دستگير كننده و قاتل و جانى پدر بود بپادشاهى رسيد و مردم او را ستمگر ناميدند . بروزگار او در عراق و اقليمهاى ديگر طاعون آمد و دويست هزار كس از طاعون هلاك شد آنكه بيشتر گويد گويد يك نيم مردم هلاك شد و آنكه كمتر گويد يك ثلث گويد . پادشاهى شيرويه تا وقتى بمرد يك سال و شش ماه بود . خسرو پرويز و پسرش شيرويه اخبار جالب و نامهها دارند كه در كتابهاى سابق خود ياد كردهايم . آنگاه پس از شيرويه پسرش اردشير كه وليعهد مملكت بود پادشاهى يافت وى هفت ساله بود و شهريار ، مرزبان مغرب كه حكايت او با پرويز و پادشاه روم از پيش گذشت از انطاكيه شام سوى وى تاخت و او را بكشت . مدت شاهيش پنج ماه بود . پس از آن شهريار در حدود بيست روز و بقولى دو ماه پادشاهى كرد ؛ جز اين نيز گفتهاند ؛ و آزرميدخت دختر خسرو بغافلگيرى او را بكشت .