المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
269
مروج الذهب ( فارسى )
و ملك را به تصرف آورد . پرويز تا رها رفت و آنجا فرود آمد و بوسيله دائى خود بسطام و جمعى از همراهان بپادشاه روم كه موريقس نام داشت نامه نوشت و از او بر ضد دشمن كمك خواست و وعده داد كه هر چه از اموال خود خرج كند پس ميدهد و سپاه او را نكو ميدارد و خونبهاى كسانى را كه كشته شوند به او ميپردازد و تعهدات ديگر كرد و هديههاى بسيار فرستاد از جمله يكصد غلام كه همه فرزند بزرگان ترك بودند بنهايت خوب و زيبا و خوش صورت كه گوشوارههاى طلاى در و لولو نشان به گوش داشتند و خوانى عنبرين كه روى آن سه ذراع بود و سه پايه از طلاى جواهر نشان داشت يك پايه به شكل ساق و پنجه شير بود و ديگرى پا و سم گوزن كوهى بود و سوم پا و پنجه عقاب بود و ميان خوان جامى از جزع يمانى گرانبها بود كه يك وجب دهانه داشت و پر از ياقوت سرخ بود و يك زنبيل طلا محتوى يكصد مرواريد هر يك به وزن يك مثقال كه گرانبهاتر از آن نبود . موريقس پادشاه روم نيز دو هزار هزار دينار براى او فرستاد و يكصد هزار سوار با هديه خود همراه كرد با هزار جامه ديباى خزينهاى كه با زر سرخ و غير سرخ بافته شده بود و يكصد و بيست دختر از دختران ملوك بر جان و جليقيان و سقلاب و وسكنس و ديگر اقوام مجاور شاه روم كه تاجهاى جواهر بسر داشتند و دختر خود ماريه را بزنى او داد و او را همراه برادر بفرستاد . شاه روم با پرويز شرايط بسيار كرده بود از جمله اينكه از شام و مصر كه انوشيروان به تصرف آورده بود صرف نظر كند و متعرض آن نشود و پرويز بپذيرفت . شاهان ايران از ملوك اقوام مجاور زن ميگرفتند اما زن به آنها نميدادند كه آزاده و بزرگ زاده بودند و اين قصهاى دراز است چون رفتار قريش كه رسوم معمول را رها كردند و رسم خاص گرفتند و آن را حمس ناميدند و در مزدلفه توقف كردند و آن را حج اكبر شمردند و گفتند ما حمس شدهايم يعنى برسوم خاص از كسان ممتازيم پيمبر صلى الله عليه و سلم به انصار گفته بود « من يك مرد احمسى بودهام » و چون كار پرويز فراهم آمد بولايت آذربايجان رفت و سپاهى كه