المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

261

مروج الذهب ( فارسى )

پادشاه هند و بزرگ بزرگان مشرق و صاحب قصر طلا با درهاى ياقوت و مرواريد ببرادرش پادشاه ايران صاحب تاج و درفش ، خسرو انوشيروان » و هزار من عود هندى براى او هديه فرستاد كه در آتش چون موم ذوب شدى و مهر همانند موم مهر بر آن نقش گرفتى و خط آن نمودار شدى با يك جام از ياقوت سرخ كه دهانه آن يك وجب بود پر از مرواريد با ده من كافور چون پسته و درشت‌تر و كنيزى كه هفت ذراع قد داشت و مژه‌هايش بچهره‌اش مىخورد و سپيدى ديدگانش ميان پلكها از صفا چون برق ميدرخشيد و كيفيتى جالب و وضعى دلپذير داشت با ابروان پيوسته و گيسوانى كه بدنبال خود ميكشيد با فرشى از پوست مار نرمتر از حرير و زيباتر از هر پارچه ظريف و نامه را به طلاى سرخ بر پوست درخت معروف به كاذى نوشته بودند اين درخت بديار هند و چين يافت شود و از گياهان عجيب است كه رنگ نيكو و بوى خوش دارد و پوست آن از كاغذ چينى نازكتر است و ملوك چين و هند نامه بر آن نويسند . هنگامى كه انوشيروان در لشكرگاه بجنگ يكى از دشمنان بود نامه شاه تبت به دو رسيد بدين مضمون : از خاقان شاه تبت و اراضى مشرق كه مجاور چين و هند است ببرادر پسنديده سيرت و قدر ، شاه مملكتى كه ميان هفت اقليم است » و اقسام تحفه‌هاى عجيب كه از ديار تبت آرند از جمله صد زره تبتى و صد خفتان و يكصد سپر تبتى مطلا و چهار هزار من مشك خزينه‌اى در نافه آهوان ، به دو هديه فرستاده بود . انوشيروان بما وراى رود بلخ تاخت و تا ختلان رفت و خشنواز پادشاه هياطله را بانتقام جدش فيروز بكشت و ملك او را بقلمرو خويش افزود . از هند كتاب كليله و دمنه و شطرنج و خضاب معروف هندى را براى وى آوردند خاصيت خضاب اين بود كه رنگ سياه آن بر موهائى كه تا يك سال ميروئيد نمودار بود و رنگ ديگر نميشد گويند هشام بن عبد الملك بن مروان نيز از همين خضاب مىبست .