المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

262

مروج الذهب ( فارسى )

انوشيروان خوان بزرگى داشت از طلا مرصع باقسام جواهر كه بر اطراف آن نوشته بود « هر كه غذا از حلال خورد و مازاد آن بحاجتمند دهد نوشش باد هر چه را باشتها خورى تو آن را ميخورى و هر چه را بىاشتها خورى ترا مىخورد » و چهار انگشتر داشت يك انگشتر خاص ماليات بود كه نگين عقيق داشت و نقش آن « عدالت » بود و انگشترى خاص املاك كه نگين فيروزه داشت و نقش آن « آبادى » بود و انگشترى خاص مخارج بود كه نگين ياقوت سرمه‌اى داشت و نقش آن « تامل » بود و انگشترى خاص بريد بود كه نگين ياقوت سرخ داشت كه چون آتش ميدرخشيد و نقش آن « اميد » بود . انوشيروان ترتيب خراج عراق را معين كرد و بر هر جريب از سياه بوم كه كشتزار گندم و جو بود يك درم و براى برنج نيم درم و براى هر چهار نخل پارسى كه خرماى خوب داشت يك درم و هر شش نخل معمولى كه خرماى پست‌تر داشت يك درم و بر هر شش درخت زيتون يك درم و بر تاك هشت درم و بر رطب هفت درم مقرر كرد و اين هفت نوع غله بود و محصولات ديگر را كه انسان و حيوان از آن بهره ميگرفتند معاف داشت . انوشيروان را كسراى خير ميگفتند و شاعران در شعر خويش از او ياد كرده‌اند . عدى بن زيد عبادى در ضمن شعرى در اين باب گويد : « كسرى انوشيروان بهترين شاهان چه شد ؟ و شاپور كه پيش از او بود چه شد . حوادث از او باك نداشت پادشاهى او برفت و دربارش متروك ماند . « وقتى برفتند گوئى اوراق خشك بودند كه باد جنوب و شمال درهمشان پيچيد » . يك روز انوشيروان با حكيمان نشست كه از آراى آنها بهره گيرد و چون به ترتيب در مجلس وى نشستند گفت « مرا بحكمتى رهبرى كنيد كه هم براى من و هم براى رعيت سودمند باشد » هر يك راى خويش بگفتند و انوشيروان سر فرو برده بود و در گفتارشان انديشه ميكرد . چون نوبت سخن به بزرگمهر پسر بختگان رسيد