المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
250
مروج الذهب ( فارسى )
« آن قوم فرود آى كه من اگر تمردم نكنيد راى روشن دارم « اى بىپدرها ! مگر از قومى كه چون مار بسرعت « رو سوى شما دارند بيم نداريد اگر اين گروه تيرهاشان را « باوج قله ثهلان بيندازند در هم شكافد . « خدا شما را خير دهاد كار خودتان را به مردى گشاده بازو « و جنگ آزموده واگذار كنيد . » شاپور قوم اياد را در هم شكست و قتل عام كرد و جز تنى چند از آنها كه بديار روم گريختند جان نبردند آنگاه بازوان مردم عرب را از جاى ببرد و از آن پس شاپور ذو الاكتاف لقب يافت . معاوية بن ابى سفيان به قوم تميم عران نامه نوشته بود كه بعلى بن ابى طالب رضى الله عنه حمله كنند على رضوان الله عليه خبر يافت و در يكى از خطبههاى خود ضمن سخنى مفصل گفت « قومى كه صلاح را فساد پندارند يا گمراهى در كارها را هدايت شمارند بهلاك نزديك باشند چنان كه شاپور ذو الاكتاف در سياهبوم قوم اياد را نابود كرد . » شاپور ضمن تاخت و تازها كه در حدود عرب داشت بديار بحرين حمله برد كه در آن روزگار محل بنى تميم بود و بسيار كس از ايشان بكشت و مردم بنى تميم فرارى شدند در آن موقع شيخ قبيله عمرو بن تميم بن مر بود و سيصد سال داشت او را در سبدى بستون خانه آويخته بودند و چون خواستند او را ببرند نپذيرفت و گفت او را همانجا واگذارند گفت « من امروز يا فردا خواهم مرد مگر از عمر من چقدر مانده است ؟ شايد خدا بوسيله من شما را از صولت اين پادشاه كه بر عرب مسلط شده نجات دهد . » پس او را رها كردند و به همان حال كه بود واگذاشتند سواران شاپور همه جا را بگرفتند و ديدند كه مردم رفتهاند و سبدى بر درختى آويخته ديدند . عمرو