المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
247
مروج الذهب ( فارسى )
شده باشد به من ببخشى » شاه گفت « و نر چه گفت ؟ » موبدان گفت « جواب وى اين بود كه اگر دوران اين شاه جوانبخت دراز شود از املاكى كه ويران مىشود هزار ده به تو خواهم داد ولى دهات ويران را چه خواهى كرد ؟ » گفت : « وقتى ما با هم شويم نسل پديد آيد و فرزند بسيار شود و بهر يك از فرزندان خويش يك ده ويران دهيم . » نر گفت « كارى كه گفتى آسان است و تقاضايت به سهولت انجام مىشود وعده ميكنم و انجام آن را به عهده ميگيرم اينك بما بعد شرط پردازيم » و چون شاه اين سخن از موبدان بشنيد در جانش مؤثر افتاد و از خواب غفلت بيدار شد و در آنچه شنيده بود انديشه كرد و در دم فرود آمد و به پا ايستاد و با موبدان گوشه گرفت و گفت « اى نگهبان دين و ناصح شاه كه امور فراموش شده ملك را با كار رعيت و مملكت كه بتباهى كشيده به ياد او مياوردى اين سخن كه گفتى چه بود كه مرا بشور انداختى و چيزهاى فراموش شده را به ياد من آوردى ؟ » موبدان گفت « در حضور شاه جوانبخت براى رعيت و مملكت موقعى خوش بدست آوردم و اين سخن را به تمثيل و تذكار از زبان پرنده بجواب شاه گفتم » شاه گفت « اى ناصح خوب از اين سخن كه گفتى چه منظور داشتى و از اين جمله چه معنى ميخواستى مراد چيست و نتيجه كدام است ؟ » موبدان گفت « اى ملك جوانبخت ، ملك جز بشريعت و طاعت خدا و عمل بامر و نهى او قوت نگيرد و شريعت نيز جز بملك قوام ندارد . قوت ملك بمردانست و قوام مردان بمال و مال جز بآبادى حاصل نشود و آبادى جز بعدل صورت نگيرد زيرا عدل ترازوى خداست كه ميان خلق نهاده و سرپرستى بر آن گمارده كه شاهست . » شاه گفت « آنچه گفتى درست است مقصود خويش را نمودار كن و واضحتر بگو » موبدان گفت « بله اى پادشاه تو باملاك پرداختى و آن را از صاحبان و آباد كنندگانش كه خراجگزار و ماليات بده بودند گرفتى و به اطرافيان و خدمه و مردم بىكار و ديگران دادى كه بسود سريع چشم دوختند و منفعت زود خواستند و آبادى و مآل بينى را كه مايه اصلاح املاك بود از نظر دور داشتند