المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
243
مروج الذهب ( فارسى )
بشاهى ميگماشت به او گفت « پسر من دين و شاهى قرين يك ديگرند و يكى از ديگرى بىنياز نيست . دين اساس ملك است و ملك نگهبان دين است هر چه را اساس نباشد معدوم گردد و هر چه نگهبان نداشته باشد تباهى گيرد » از جمله نامههاى اردشير كه بجا مانده نامهايست كه بخواص رعيت و عمال خود نوشته : « از اردشير پسر بهمن شاهنشاه بدبيران كه عهدهدار تدبير ملكند و فقيهان كه ستونهاى دينند و كشاورزان كه آباد كنان زمينند . درود بر شما به حمد الله ما خوبيم و باقتضاى رأفت و مرحمت ماليات از رعيت برداشتيم اين نصيحت را كه بشما مينويسيم بخاطر سپاريد : كينهتوز همديگر مباشيد تا دشمن غافلگيرتان نكند و احتكار مكنيد تا دچار قحط نشويد پناهگاه رهگذران باشيد تا فردا برستاخيز سيراب شويد زن از خويشاوندان گيريد كه خاندان و نسبتان محفوظ ماند به دنيا اعتماد مكنيد كه بهيچكس پايدار نماند و غم آن مخوريد كه هر چه خدا خواهد همان شود معذلك دنيا را رها نكنيد كه آخرت را جز به دنيا بدست نتوان آورد . » و هم از اردشير بيكى از عمال خود نوشته بود « شنيدهام كه تو ملايمت را بر - خشونت و محبت را بر مهابت و ترس را بر شجاعت ترجيح ميدهى ولى بايد در آغاز كار خشن و در آخر ملايم باشى هيچكس را از مهابت خود بىنصيب نگذارى و از محبت مأيوس نكنى و اين سخن را كه به تو ميگويم مستبعد ندانى كه اين دو قرين يك ديگرند . » پس از اردشير پسرش شاپور پادشاه شد و مدت پادشاهيش سى و سه سال بود و با بسيارى ملوك جهان جنگها داشت و ولايتها پديد آورد و شهرها بنياد كرد كه بنام او معروف شد چنان كه بعضى ولايتها و شهرها نيز بپدرانش منسوب بود . عربان او را شاپور سپاه لقب دادهاند . بروزگار وى مانى پديد آمد و مذهب ثنوى آورد و شاپور از مجوسيگرى بدين مانى و اعتقاد بنور و برائت از ظلمت گرويد . پس از آن بدين مجوس باز گشت و مانى بعللى كه در كتابهاى سابق خود گفتهايم بناچار