المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
244
مروج الذهب ( فارسى )
سوى هند رفت پادشاه روم به شاپور پسر اردشير نوشته بود « از روش تو در كار سپاه و نظم امور ملك و آسايش اهل آن مملكت كه از تدبير تو است چيزها شنيدهام كه دوست دارم در اين باره طريقه تو گيرم و برسم تو روم » و شاپور بجواب او نوشت « اين توفيق به هشت صفت يافتهام هرگز در كار امر و نهى مزاح نگفتم و هرگز خلاف وعده وعيد نكردم و جنگ براى تحصيل ثروت كردم نه هوس ، جلب قلوب باميد و بيم كردم نه زور و خصومت و مجازات از روى گنا دادم نه از روى خشم ، معاش همه را فراهم كردم و چيزهاى بيهوده را از ميان بردم . » گويند شاپور بيكى از حكام خود نوشت « وقتى از مردى كفايت خواهى مقررى كافى به او بده و بوسيله ياران لايق كمكش كن و در تدبير امور آزادش نه كه چون مقرريش كافى باشد طمع ببرد و چون بكمك ياران نيرو گيرد در مقابل دشمنان سختتر شود و چون در تدبير امور آزادى عمل داشته باشد در عواقب كار خود بينديشد آنگاه وى را از كارى كه برايش در نظر گرفتهاى واقف كن تا از پيش آماده آن شود و خاطر بدان مشغول دارد اگر كار چنان كرد كه انتظار ميرفت مقصود خويش با وى گذار و پيش بردن او را وظيفه خود شمار پس اگر كردار او موافق دستور تو بود انجام مقصود خود را به عهده او گذار ، و انعام بيشتر او را وظيفه خود شمار . و اگر از كار تو بگشت حجت بر او نه و دست بمجازاتش گشاى و درود بر تو باد . » و هم شاپور به نصيحت پسرش هرمز و ملوك بعد او گفته بود « اختلافتان را چون مقامتان عالى كنيد و كرمتان را بالا بريد و كوششتان را بتناسب اقبالتان بيفزائيد . » گويند پادشاهى شاپور سى و يك سال و شش ماه و هيجده روز بود . پس از شاپور پسرش هرمز بن شاپور ملقب به دلير پادشاه شد و مدت پادشاهيش يك سال و بقولى بيست و دو ماه بود و شهر رامهرمز را در ولايت اهواز او بنياد كرد .