المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
214
مروج الذهب ( فارسى )
باشد به پندار آنها قياس اقتضا داشت كه همه درفشهاى جنگ سرخ باشد كه با رنگ خون مناسبتر و سازگارتر است كه هر دو بيك رنگ است ولى چون رنگ سرخ در زينت و طرب و اوقات خوشى به كار رود و زنان و كودكان به كار برند و جانها از آن شاد شود در جنگ متروك شد . و گفتهاند كه حاسه ديد با رنگ سرخ سازگار است كه چون سرخى را ادراك كند نور چشم از ادراك آن بسط يابد و چون چشم برنگ سياه افتد نور آن جمع شود و بمانند ادراك سرخى بسط نيابد كه ما بين ديده بيننده و رنگ سرخ اشتراك و هم آهنگى است و ميان نور چشم و رنگ سياه تضاد و تباين است . و اين گروه در ترتيب همه رنگها از سرخ و سياه و غيره و مراتب نور و علل آن از قوانين طبيعت و حد مشترك ميان نور چشم و رنگ سرخ و سپيد و ضديت و تباين رنگ سياه و نور چشم ، بخلاف رنگهاى ديگر از سرخ و سبز و زرد و سپيد ، سخن آورده و در اين معانى سخن را باجسام علوى و سماوى چون خورشيد و ماه و پنج ستاره و اختلاف رنگ آن و ديگر موجودات علوى كشانيدهاند و ما تفصيل سخنانى را كه در اين زمينه گفتهاند در كتابهاى سابق خويش آورده و سر - گذشت اين شاهان را با اخبار و اخلاقشان در كتاب اخبار الزمان و كتاب اوسط ياد كردهايم . گروهى از كسان بر اين رفتهاند كه اين پادشاهان از قوم نبط و اقوام ديگر بودهاند و بعضى از ايشان زير رياست ملوك ايران مقيم بلخ بودهاند و آنچه از پيش گفتيم مشهورتر است و بعدها شمهاى از اخبار و انساب نبطيان را در اين كتاب بياريم . 242