المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

192

مروج الذهب ( فارسى )

است كه بديارى دور دست مكان دارد كه شريعت آن ندانم و درباره دين آن خبرى نشنيده‌ام . مجاور آنها قومى بزرگ است كه ما بين آن و ديار كشك رودى عظيم همانند فرات جريان دارد كه بدرياى روم و بقولى بدرياى نيطس ميريزد و پايتخت اين قوم را ارم ذات العماد گويند و رسومشان عجيب است و عقايد جاهليت دارند و اين ديار ساحل دريا را حكايتى جالب است كه هر سال ماهى بزرگى سوى آنها آيد و از آن بر گيرند آنگاه بار ديگر بيايد و پهلوى ديگر سوى آنها كند و باز از آن بر گيرند و جايى كه بار اول از آنجا گوشت گرفته‌اند مانند اول شده باشد و حكايت اين قوم در اين قلمرو كفار معروف است . و مجاور اين قوم قومى است ميان چهار كوه كه همه سر سخت و سر به آسمان كشيده است و ميان اين چهار كوه يكصد ميل صحراست و ميان صحرا محلى فرو رفته است كه گويى به پرگار خط كشيده‌اند و دايره‌اى بهم پيوسته و فرو رفته است در سنگ سخت بىرخنه چون خط دائره و دور اين فرو رفتگى قريب پنجاه ميل است يك پاره استوار تا پائين چون ديوارى كه از پائين به بالا ساخته باشند و تا قعر آن در حدود دو ميل است و راهى براى وصول بدانجا نيست و شبانگاه در آنجا در چند جاى مختلف آتش بسيار ديده شود و بروز دهكده‌ها و آباديها با - نهرهاى جارى و مردم و حيوانات به چشم آيد اما مردم از دورى قعر آنجا كوچك ديده شوند معلوم نيست از چه قومند و راه بالا آمدن از هيچ سو ندارند و مردم بالا به هيچ وجه بنزد ايشان پائين نتوانند رفت و پشت اين چهار كوه بساحل دريا فرو رفتگى ديگر است كه قعر آن نزديك است و در آن جنگل‌ها و بيشه‌ها است و يك قسم بوزينه راست قامت با چهره مدور آنجا هست كه بيشتر به صورت و شكل انسان ميماند ولى موى دارد . بندرت يكى از اين بوزينه‌ها را با حيله بسيار شكار كنند و بدست آرند كه در كمال فهم و شعور است ولى زبان ندارد كه سخن