المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
191
مروج الذهب ( فارسى )
قلعه باشد همه ملوك كفار را از عبور اين جا مانع تواند شد كه بسيار بلند است و بر راه و پل و دره تسلط دارد . پادشاه الان با سى هزار سوار حركت مىكند و ميان ملوك آن نواحى به قوت و شجاعت و تدبير شهره است و در مملكت او آباديها بهم پيوسته است كه چون خروسها بانك زنند از پيوستگى آبادى در ساير مملكت بانگ خروس بر آيد . و مجاور مملكت الان قومى است كه آن را كشك خوانند و ما بين جبل قبخ و درياى روم اقامت دارند و قومى پاكيزهاند و پيرو دين مجوسند و از همه اقوام اين نواحى كه بگفتيم هيچ يك بظرافت پوست و صفاى رنگ و نكوئى مردان و زيبايى زنان و بلندى قامت و باريكى كمر و بزرگى سرين و نكويى چهره مانند اين قوم نباشند و زنانشان بلذت بخشى در خلوت معروف باشند و لباسشان سپيدك و ديباى رومى و سقلاطونى و ديگر اقسام ديباى زربفت است و در آنجا اقسام پارچه از كنف بافند كه يك نوع آن بنام طلى از حرير دبيقى نازكتر و با دوامتر است و بهاى هر جامه بده دينار رسد و بنواحى مسلماننشين مجاور ايشان برند باشد كه اين جامهها را از اقوام مجاور آنها نيز آرند ولى آنچه از قوم كشك آرند معروفتر است . و الان از اين قوم نيرومندتر است و اين قوم با الان جنگ نكند و از دست الان بقلعههايى كه بساحل دريا دارد پناه برد . دربارهء دريايى كه بر ساحل آن مقام دارند خلاف است بعضى كسان گفتهاند درياى روم است گروهى ديگر گفتهاند درياى نيطس است بهر حال از راه دريا به طرابزنده نزديكند و از آنجا كشتىهاى كالا سوى ايشان رود و هم كالا بيارد علت ضعف ايشان در مقابل الان از آنجاست كه پادشاهى ندارند كه آنها را هم سخن كند اگر هم سخن ميشدند الان و اقوام ديگر ياراى مقابله با ايشان نداشتند و معنى كشك كه فارسى است گمراهى و غرور است زيرا ايرانيان وقتى كسى را گمراه و مغرور بينند گويند : كشك . و مجاور اين قوم بر ساحل دريا قوم ديگر است كه ديارشان را هفت شهر گويند و آن قومى نيرومند