المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
190
مروج الذهب ( فارسى )
اسم همه شاهان آنجاست فيلانشاه نيز چنين است و نام همه پادشاهان سرير است و پايتخت پادشاه الان را معص گويند كه بمعنى ديانت است در غير اين شهر نيز قصرها و تفرجگاهها دارد كه گاه در آن سكونت گيرد و اكنون ميان او و پادشاه سرير خويشاوندى است كه هر يك خواهر ديگرى را بزنى گرفته است . ملوك الان بدورانى كه خلافت اسلام بدولت عباسى رسيد بدين نصرانيت گرويدند كه پيش از آن برسم جاهليت بودند و بعد از سال سيصد و بيست از نصرانيت بگشتند و اسقفان و كشيشان خود را كه پادشاه روم براى ايشان فرستاده بود بيرون كردند . ما بين مملكت الان و جبل قبخ بر يك دره بزرگ قلعه و پلى هست كه قلعه را قلعه باب الان گويند و اين قلعه را بروزگار پيشين يكى از شاهان قديم ايران بنام اسپنديار پسر يستاسف بن لهراسب بنياد كرده و در آنجا مردانى نهاده كه قوم الان را از وصول بجبل قبخ مانع شوند كه جز بر اين پل و از زير اين قلعه راه ندارند و قلعه بر صخرهاى سخت است كه جز با موافقت ساكنانش راهى براى گشودن قلعه و وصول بدان نيست و اين قلعه كه بر فراز صخره بنا شده چشمه آبى خوشگوار دارد كه از بالاى صخره ميان قلعه نمودار شود و اين قلعه يكى از جمله قلعههاست كه بمناعت و سرسختى در جهان معروفست . و ايرانيان در اشعار خود از اين قلعه و اينكه اسفنديار بن گشتاسب بانى آن بوده ياد كردهاند اسپنديار در مشرق با اقوام مختلف جنگهاى بسيار داشت همو بود كه بديار ترك راند و شهر صفر را كه بسرسختى و مناعت ميان ايرانيان ضرب المثل بود ويران كرد . اعمال اسفنديار و آنچه بگفتيم در كتاب معروف بكتاب بنكش كه ابن مقفع به زبان عرب آورده مذكور است . وقتى مسلمة بن عبد الملك بن مروان به اين ناحيه رسيد و مردم آنجا را مطيع كرد گروهى از مردم عرب را در اين قلعه جاى داد كه تاكنون نگهبانى آنجا ميكنند و آذوقه براى آنها از خشكى از دربند تفليس مىبرند و از تفليس تا اين قلعه پنج روز راه است اگر يك مرد در اين