المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

189

مروج الذهب ( فارسى )

پس از مملكت جيدان در مجاورت جبل قبخ و سرير پادشاهى است مسلمان برزبان نام كه ديارش بنام كرج معروفست و اين قوم چادرنشينند و هر پادشاهى بر اين مملكت حكومت كند او را برزبان گويند و مجاور مملكت برزبان كشورى است بنام غميق كه مردم آن نصرانيند و مطيع پادشاهى نيستند رؤسائى دارند و با مملكت الان در حال صلحند . پس از آنها در مجاورت سرير و جبل مملكتى است كه آن را زريكران گويند كه بمعنى زره‌سازان است زيرا غالب آنها زره و جوشن و لگام و شمشير و ديگر لوازم آهنى سازند و ديانتهاى گونه‌گون دارند يعنى مسلمان و يهود و نصارى باشند و ديارشان ديارى صعب العبور است و بدين سبب از دسترس اقوام مجاور دور مانده‌اند . مجاور آنها مملكت سرير است كه پادشاه آن را فيلانشاه گويند و دين نصرانى دارد سابقاً در همين كتاب گفته‌ايم كه وى از اعقاب بهرام گور است و او را فرمانرواى سرير از آن رو گفته‌اند كه يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى وقتى شكسته و فرارى شد تخت طلا و خزاين و اموال خود را به مردى از اعقاب بهرام گور داد تا بدين مملكت ببرد و تا بوقت استرداد در آنجا محفوظ دارد و يزدگرد بخراسان رفت و آنجا كشته شد و اين حادثه چنان كه در اين كتاب و كتابهاى ديگر گفته‌ايم در ايام خلافت عمر رضى الله عنه بود و آن مرد در اين مملكت بماند و بر آن چيره شد و پادشاهى در خاندانش بماند و فرمانرواى سرير نام يافت ( كه سرير بمعنى تخت است ) و پايتخت مملكتش موسوم به حمرج است و دوازده هزار دهكده دارد كه هر كه را خواهد از آنها بنده گيرد و ديارش ديارى صعب العبور و به همين جهت از دسترس دور است كه در يكى از دره‌هاى جبل قبخ است و اين پادشاه بقوم خزر حمله برد و بر آنها غلبه يابد كه آنها بدشتند و او بكوه است . مجاور اين مملكت مملكت الان است و شاه آن را كركنداج گويند و اين