المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
188
مروج الذهب ( فارسى )
گويند كه قيصر عقابى بكسرى هديه كرد و ضمن نامه به دو خبر داد كه عقاب از قوش كه شكار آن را پسنديده كار آمدتر است و كسرى بفرمود تا آن را از پى آهوئى انداختند كه بگرفت و در همش كوفت و كسرى را از كار آن عجب آمد و خرسند بازگشت و آن را گرسنه نگهداشت تا به شكار برد ولى عقاب بطفل كسرى پريد و او را بكشت و كسرى گفت « قيصر بدون سپاه فرزند ما را كشت » پس از آن كسرى يوزپلنگى به قيصر هديه كرد و به دو نوشت كه اين حيوان آهو و رصدكان امثال آن را ميكشد و رفتار عقاب را مكتوم داشت و قيصر يوزپلنگ را بپسنديد و آن را همانند پلنگ ديد و از او غافل ماند تا يكى از فرزندان او را بدريد و او گفت : « اگر كسرى پسر ما را شكار كرد چه باك كه ما هم او را شكار كرده بوديم . » اين شد كه از گفتگوى درياى گرگان و جزاير آن بگفتگو از اقسام حيوانات شكارى رسيديم و بعدها نيز در ضمن سخن از شاهان يونان درباره باز و اقسام حيوانات شكارى و اشكال آن سخن خواهيم داشت . اكنون بذكر باب و ابواب و اقوام مجاور حصار و جبل قبخ بازگرديم . گفتهايم كه بدترين ملوك مجاور اين كوه شاه مملكت جيدان است و شاه آنجا مردى مسلمان است كه پندارد از عرب قحطان است و اكنون يعنى بسال سيصد و سى و دو بنام سلفان معروف است و در مملكتش جز او و فرزندانش مسلمان نيست به نظر من نام سلفان عنوان كسى است كه پادشاه اين ناحيه باشد ما بين مملكت جيدان و باب و ابواب گروهى مسلمانان عربند كه جز زبان عربى ندانند و در بيشهها و جنگلها و درهها و كنار رودخانههاى بزرگ كه از دهكدههاى مسكونيشان ميگذرد پراكندهاند و از هنگامى كه اين ديار گشوده شده و صحرانشينان عرب بدانجا آمدهاند در اين ناحيه سكونت دارند . اين قوم مجاور مملكت جيداناند ولى در پناه درختان و رودخانهها از دسترس بدورند و تا شهر باب و ابواب سه ميل فاصله دارند و مردم باب از آنها بيمناكند .