المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
178
مروج الذهب ( فارسى )
را بكشيم » بسا باشد كه خاقان را بايشان دهد تا بكشند و ممكنست خود شاه او را بكشد و گاه باشد كه بر او رحم آرد و از وى دفاع كند كه كشتن وى بىجرم و گناه است . اكنون رسم خزر چنين است و من ندانم از قديم بوده يا بتازگى آمده است . مقام خاقانى از يك خاندان معين است كه به نظر من از قديم پادشاهى از ايشان بوده است و خدا بهتر داند . مردم خزر زورقها دارند كه مسافر و تاجر در آن بر رودى كه بالاى شهر است و برطاس نام دارد و در ناحيه علياى رود آمل به آن ميريزد سوارى كنند بر سواحل برطاس اقوام شهرنشين ترك جا دارند كه در قلمرو ممالك خزرند و آباديهاشان ما بين ممالك خزر و برغز پيوسته است . برطاس يك طايفه ترك است و چنان كه گفتيم بر سواحل اين رود كه بنام ايشان معروف است اقامت دارند و پوست روباه سياه و سرخ كه بنام برطاسى شهره است از آنجا آرند كه هر پوست به صد دينار و بيشتر ارزد و اين بهاى سياه است و سرخ ارزانتر است و پيوست روباه سياه را ملوك عرب و عجم پوشند و در پوشيدن آن همچشمى كنند و بنزد آنها از سمور و روباه معمولى و امثال آن گرانتر باشد و شاهان كلاه و موزه و پوستين از آن كنند و شاهى نيست كه موزه و پوستين از روباه برطاسى سياه نداشته باشد . در علياى رود خزر مصبى هست كه بخليجى از درياى نيطس پيوسته است و نيطس درياى روس است كه جز ايشان كس بر آن نرود و روس بر يكى از سواحل اين درياست و قومى بزرگ است بر رسوم جاهليت كه مطيع شاه و شريعتى نيست و تجار روس بديار شاه برغز رفت و آمد كنند روسان بسرزمين خود معدن نقره همانند آن معدن نقره كه در كوه پنجهير خراسان است بسيار دارند . و شهر برغز بر ساحل مايطس است و به نظر من آنها در اقليم هفتمند مردم برغز يك طايفه تركند و كاروانها از خوارزم خراسان تا ديار ايشان پيوسته رود ولى از بيابانهاى تركان ديگر گذرد كه كاروان در حمايت ايشان باشد و اكنون