المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
166
مروج الذهب ( فارسى )
است با زراعت و درخت و آبادىهاى پيوسته و در آنجا از قومى بنام ميد كه از طوايف مردم سند است و از اقوام ديگر جنگ بسيار باشد و اين طوايف سر حد دار سند باشند . مولتان نيز در بند سند و از معمورهها و شهرهاى آن بشمار است . و منصوره بمناسبت منصور بن جهور فرماندار بنى اميه اين نام يافته است . پادشاه منصوره يك دسته فيل جنگى دارد كه هشتاد فيل است و رسم هر فيل آنست كه چنان كه گفتيم پانصد پياده در اطراف آن باشد و با هزاران سوار چنان كه گفتيم بجنگد و من دو فيل بزرگ او را بديدم كه بنزد ملوك هند و سند بواسطهء دليرى و جنگاورى و شكست سپاه دشمن شهره بود ، نام يكى از آنها منفرقلس و ديگرى حيدره بود و اين منفرقلس اخبار عجيب و كارهاى جالب توجه داشت كه در آن بلاد و ديگر نواحى شهره بود ، از جمله اينكه فيلبان او بمرد و او روزها آب و غذا نخورد و عزادار بود و چون مرد غمگين ناله ميكرد و پيوسته اشك از چشمانش روان بود و ديگر آنكه يك روز از طويله برون شد و حيدره با بقيه هشتاد فيل بدنبال او بود و در راه بيكى از خيابانهاى كم عرض منصوره رسيد و ناگهان در مسير خود زنى را غافلگير كرد و آن زن از ديدن فيل متوحش شد و از ترس از پشت به زمين افتاد و در ميان خيابان لباسهايش پس رفت ، وقتى منفرقلس اين بديد بعرض خيابان ايستاد و بخاطر آن زن از عبور فيلان مانع شد و با خرطوم خود اشاره كرد كه توقف كنند و لباس آن زن را جمع و جور ميكرد تا زن به خود آمد و بر خويش تسلط يافت و از راه كناره گرفت و فيل نيز راه خود را پيش گرفت و فيلان ديگر از پى او برفتند . فيل ، جنگى باشد يا باركش و اخبار عجيب دارد ، بعضى فيلها به كار جنگ نيايد ، عرابه كشد و بار بردارد و براى كوفتن برنج و ديگر مواد غذايى به كار رود چون گاو كه خرمن كوبد . بعدها در اين كتاب اخبار زنگ و فيلان را بياريم كه آنجا ديار فيل است و در هيچ كشورى فيل بيشتر از ديار زنگ نيست و فيل آنجا