المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
151
مروج الذهب ( فارسى )
آميخته باشد . درياى چهارم چنان كه گفتهايم كلاهبار است و اين كلمه به معنى درياى كله است و آن درياى كم آب است و چون آب دريا كم باشد پر آفتتر و خبيثتر باشد و اين دريا جزاير و تنگهها بسيار دارد و هم در اين دريا انواع جزاير و كوههاى شگفتانگيز است ولى منظور ما اشاره بشمهاى از اخبار آنجاست ، نه تفصيل . و نيز درياى پنجم كه بنام كردنج معروف است كوه و جزيره بسيار دارد و كافور از آنجا بدست آيد و آب كم دارد و باران بسيار ببارد كه تقريباً هيچوقت از باران خالى نباشد ، طوايف بسيار آنجا هست از جمله طايفهاى كه آن را فنجب گويند كه موهاى مجعد دارند و صورت و ديدارشان عجيب است و در قايقهاى سبك رو متعرض كشتيها شوند و يك قسم تير شگفت آورد بيندازند كه با زهر آب ديده باشد . ميان اين قوم و ديار كله كوههاى قلع و كوههاى نقره و هم آنجا معادن طلا هست و يك قسم ارزيز كه از طلا تشخيص نتوان داد . پس از آن مطابق ترتيبى كه بگفتيم درياى صنف است كه مملكت مهراج پادشاه جزاير آنجاست و ملك وى از فزونى به حساب نيايد و سپاهش را شمار نتوان كرد و هيچكس با كشتيهاى تندرو جزاير وى را به دو سال نتواند پيمود . اين پادشاه اقسام بوى خوش و ادويه دارد و هيچيك از شاهان باندازهء او مال ندارند . از جمله محصولات سرزمين وى كافور و عود و ميخك و صندل و جوز و پوست جوز و هل و چوب معطر و چيزهاى ديگر باشد كه ياد نكرديم و جزاير وى در مجاورت درياى چين بدريايى پيوسته كه بنهايت آن نتوان رسيد و انجام آن نتوان دانست در اطراف جزاير او كوههاست كه در آنجا بسيارى اقوام سفيد پوست بسر مىبرند كه گوشهايشان سوراخ و صورتهايشان چون سپر است و موهاى خويش را چون موى خيك بكنند و شب و روز از كوههايشان آتش نمايان باشد . آتش روز سرخ باشد و بشب سياه و از بلندى به آسمان رسد و صدايى چون رعد و صاعقه سخت از آن برخيزد و گاه باشد كه صدايى عجيب و موحش از آن آشكار شود و از مرگ