المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
152
مروج الذهب ( فارسى )
شاهشان خبر دهد و گاه باشد سبكتر از آن باشد و از مرگ يكى از بزرگانشان خبر دهد و اين را به عادت و تجربهء دراز سالها دريابند زيرا اختلاف چندان ندارند و اين يكى از آتشفشانهاى بزرگ زمين است . پس از آن جزيرهايست كه پيوسته صداى طبل و سرنا و عود و ديگر لوازم طربانگيز نشاط خيز و آهنگ رقص و كف زدن از آنجا شنيده شود و هر كه اين صداها را بشنود صداى اقسام لوازم طرب را تشخيص تواند داد . دريانوردانى كه از اين ديار گذشتهاند پندارند كه دجال در اين جزيره است . و در مملكت مهراج جزيرهاى بنام سريره هست كه طول آن به دريا در حدود چهار صد فرسخ است و آباديها پيوسته است و هم جزيرهء رانج و رامى و ديگر جزاير ملك وى كه بتفصيل در نيايد و مهراج فرمانرواى درياى ششم يعنى درياى صنف است . پس از آن به ترتيبى كه گفتيم درياى هفتم يعنى درياى چين است كه بعنوان درياى صنجى معروف است و دريايى خبيث و پر موج و خب است و خب بمعنى سختى عظيم درياست و ما كلماتى را كه مردم هر دريا در مخاطبه به كار مىبرند ياد ميكنيم . در اين دريا كوههاى بسيار است كه كشتيها بناچار بايد از ميان آن عبور كند و چون خب و موج اين دريا فراوان شود موجوداتى سياه نمايان شوند كه طول قامت هر يك پنج تا چهار وجب باشد و گويى پسركان ريز اندام حبشىاند بيك شكل و يك اندام و بر كشتيها بالا روند و بالا رفتنشان بسيار شود اما زيان نرسانند . چون دريانوردان اين موجودات را بينند بدانند كه سختى در پيش است كه ظهورشان علامت خب درياست و آمادهء آن شوند و باشد كه نجات يابند و باشد كه به محنت افتند . وقتى هنگامه سخت شد آنها كه نجات دارند بالاى دكل كه كشتيبانان درياى چين و ديگر نواحى درياى حبشى آن را دولى و دريانوردان بحر رومى آن را صارى گويند چيزى به صورت مرغى به نظر آرند و نورى از آن بدرخشد