المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
105
مروج الذهب ( فارسى )
دريا مىروند عربند از طايفهء ازد . و چون بدل دريا روند و ميان موجهاى مذكور افتند كه بالا و پائينشان برد نغمه خوانند و گويند : « بربرى و جفونى ! با موج ديوانهات جفونى و بربرى ! با موجهايش كه مىبينى . » و اينان بدرياى زنگ چنان كه گفتيم تا جزيرهء قنبلو و تا ديار سفاله و واق واق كه نهايت سرزمين زنگان و ناحيهء سفلاى درياى زنگ است پيش مىروند . سيرافيان نيز بر اين دريا مىروند ، من از شهر سنجار كه مركز قلمرو عمان است با گروهى از ناخدايان سيرافى كه كشتى دارند چون محمد بن زبد بود سيرافى و جوهر بن احمد كه بنام ابن سيره معروف بود به اين دريا سوار شدهام ، ابن سيره با همراهان و كشتى خود در اين دريا تلف شد . آخرين بار كه سوار اين دريا شدم بسال سيصد و چهارم بود كه از جزيرهء قنبلو تا شهر عمان برفتم و در كشتى احمد و عبد الصمد برادران عبد الرحيم بن جعفر سيرافى از مردم محلهء ميكان سيراف بودم كه آنها نيز با كشتى خود و هر كه در آن بود در اين دريا غرق شدند . اين آخرين دريانوردى من هنگامى بود كه احمد بن هلال بن اخت القيتال امير عمان بود . من به چندين دريا چون درياى چين و روم و خزر و قلزم و يمن بكشتى سوار شده و بدرياها خطرها ديدهام كه از بس فزونست شمار نتوانم كرد ولى هول انگيزتر از درياى زنگ كه بگفتم نديدهام . ماهى معروف به اوال در اين درياست كه طول آن تا حدود چهار صد تا پانصد ذراع عمرى ، كه معمول اين درياست مىرسد ولى غالب ماهيهاى اوال يكصد ذراع طول دارد ، گاه باشد كه دريا بلرزد و چيزى از بال آن نمودار شود و چون بادبانى بزرگ باشد و گاهى سر آن نمودار شود و در آب نفس بلند زند و آب باندازهء يك تيررس به هوا رود و كشتيها شب و روز از آن بيمناك باشند و طبل و چوب كوبند كه گريزان شود ، اوال با بال و دم ماهيها را بسوى دهان مىراند و ماهيان به دهان گشودهء آن فرو مىروند . وقتى اين ماهى تعدى كند خداوند ماهىاى