المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

95

مروج الذهب ( فارسى )

فرسخ و بقولى هزار فرسخ بر سطح زمين در مناطق آباد و غير آباد ميرود . تا در ناحيهء صعيد مصر به اسوان ميرسد و كشتيها از فسطاط مصر تا اينجا بالا توانند رفت . در چند ميلى اسوان كوهها و صخره‌هاست كه نيل از ميان آنها ميگذرد و براى كشتيرانى مناسب نيست و همين ناحيهء كوهستانى محل كشتيهاى حبشه را در رود نيل از كشتيهاى مسلمانان جدا مىكند و صخره‌ها و سنگهاى آن شهره است . آنگاه نيل از صعيد و از كوه طيلمون و سنگ لاهون در ناحيهء فيوم يعنى همان جزيرهء معروف كه مقام يوسف پيمبر صلى الله عليه و سلم بود ميگذرد و به فسطاط ميرسد . بعدها در اين كتاب اخبار مصر و فيوم و مزارع آن را با چگونگى عمل يوسف عليه الصلاة و السلام در بناى آن ياد ميكنيم . آنگاه نيل برشته‌ها منقسم مىشود و از تنيس و دمياط و رشيد و اسكندريه ميگذرد و بدرياى روم ميريزد و در نقاط مذكور درياچه‌ها از آن پديد مىآيد . نيل پيش از طغيان امسال كه سال سيصد و سى و دوم است به اسكندريه نميرسيد و من به شهر انطاكيه بندر شام بودم كه شنيدم امسال طغيان نيل به هيجده ذراع رسيده و نميدانم آيا آب بخليج اسكندريه رسيده يا نه . اسكندريه را اسكندر پسر فيلفوس مقدونى بر خليج نيل بنا كرد و بيشتر آب نيل بدانجا ميرسيد و اسكندريه و مريوط را مشروب ميكرد . مريوط در كمال آبادى بود و باغهاى آن بسرزمين برقه مغرب پيوسته بود و كشتيها در نيل آمد و رفت داشت و ببازارهاى اسكندريه ميرسيد و كف نيل را در قلمرو شهر ، با سماق و مرمر فرش كرده بودند ولى به علت انسداد خليجها كه مانع جريان آب بود آب از آنجا ببريد و گفته‌اند بعلل ديگر بود كه مانع لاروبى شد و آب پس زد و اين مطالب از حوصلهء اين كتاب كه بناى آن را بر اختصار نهاده‌ايم بيرونست ، بدين جهت آب مشروبشان از چاهها شد و نيل يك روز راه با آنها فاصله يافت . بعدها در اين كتاب ضمن گفتگو از اسكندريه شمه‌اى از اخبار شهر و بناى آن را بياوريم و آن آب كه گفتيم بدرياى زنگ جاريست خليجى است كه از مصب علياى زنگ مىآيد و فاصله