المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
89
مروج الذهب ( فارسى )
كه زرد گوگردى و طلايى رنگ است . از دامن كوه تا بالا سه روز و سه شب راه است و هر كه بر آن بالا رود و بقله رسد آنجا را هزار ذراع در هزار ذراع مسطح بيند ولى از پائين چون گنبد مخروطى به نظر مىرسد . سطح قله پر از ريگ سرخ رنگ است كه پا در آن فرومىرود . بر اوج قله از كثرت بادهاى سخت و شدت سرما حيوان درنده و پرنده نيست . در آنجا نزديك به سى سوراخ هست كه بخار گوگردى از آنجا خارج مىشود و از همين سوراخها همراه بخار گوگرد صدايى عظيم چون رعد سخت شنيده مىشود ، اين صداى لهيب آتش است و كسانى كه خود را بخطر اندازند و بالاتر روند از دهانهء اين سوراخها گوگرد زرد طلايى همراه بيارند كه در كار صنعت و كيميا و امور ديگر به كار رود . كسى كه بر آنجا رفته باشد از بالاى قله كوههاى بلند اطراف را چون تپهها و پشتهها به نظر آورد . از اين كوه تا درياى طبرستان بيست فرسخ راه است و كشتيها چون بدل دريا روند كوه دنباوند از نظرشان نهان شود و هيچكس آن را نبيند و چون بحدود صد فرسخى رسند و بكوههاى طبرستان نزديك شوند كمى از بالاى اين كوه را ببينند و هر چه بساحل نزديكتر شوند قسمت بيشترى از كوه نمايان شود و اين دليل آن سخن است كه گفتهاند آب دريا كروى است و شكل مدور دارد . و نيز كسى كه در بحر الروم باشد كه همان درياى شام و مصر است كوه اقرع را كه كوهيست بلند و كس بقلهء آن نرسد و بر انطاكيه و لاذقيه و طرابلس و جزيرهء قبرس و ديگر ديار روم مشرف است ، اين كوه را چنين بيند كه بتدريج از ديدهء كشتىنشينان نهان شود كه آنها از نقاطى كه كوه را از آنجا توان ديد فروتر مىروند . بعدها در اين كتاب از كوه دنباوند و مطالبى كه ايرانيان دربارهء آن گفتهاند كه ضحاك چند دهان در قلهء آن بزنجير است و گنبدى كه بر قلهء اين كوه است و يكى از آتشفشانهاى بزرگ جهان و عجايب آنست سخن خواهيم داشت .