الشيخ رسول جعفريان

1048

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

تشبيه را در نمىيابد . ( 3 / 171 ) [ دربارهء ازالهء نجاست از مساجد مشاعر مقدسه و مسجد الحرام ] : . . . بنابراين مشكل مىشود آن كه متعارف عامه شده است كه در اندرون آن مسجد [ خيف ] قربانى بسيار مىكنند و چون ازالهء نجاست از مسجد واجب است ، نهايت عسرت بهم مىرسد ، چنان كه اين بنده را شد و ليكن دو چيز سبب خلاصى شد ، يكى آن كه علما ذكر كرده‌اند كه جايز نيست احياى مشاعر عبادات مثل عرفات و مشعر و منى و مستند اين قول بر اين بنده ظاهر نيست ، عمده اين است كه مجرد ديوار دلالت بر مسجديت ندارد با آن كه آثار مسجديت در آن نيست بلكه خلافش هست كه آن ذبح انعام است ؛ و وجه ديگر بر تقديم مسجديت ، ممكن نيست ازاله ، چنان كه در مسجد الحرام نيز ممكن نيست بلكه اگر كسى متعرض آن شود به او ضرر مىرسد ، خصوصا عجم كه نزد ايشان متهم‌اند به رفض . ( 3 / 228 - 229 ) اگر در مسجد الحرام همه سنيان در عقب امام مالكى نماز كنند و دست نبندند ، هيچ‌كس متعرض ايشان نمىشود و اگر عجمى در عقب مالكى دست باز نماز كند تا قتل همراهند با آن كه به اتفاق سنيان دست بستن واجب نيست و ليكن علماى ايشان مىگويند كه اگر چه چنين است و ليكن دست باز نماز كردن علامت رفض است ، پس البته اين مرد صحابه را لعن مىكند پس مىبايدش كشتن . ( 5 / 219 ) و در سنهء « ظل حق » [ 1038 ] نيز چنين شد كه سيل آمد و از نو ساختند و سه سال بعد از آن به شرف حج بيت الله الحرام مشرّف شدم و علامت سيل ظاهر بود تا پاى طاق‌هاى عمارات حول كعبه آمده بود و جمعى كثير ذكر كرده‌اند كه همهء پىهاى را برداشتند مگر ركن حجر را كه نتوانستند برداشتن ، به حال خود گذاشتند . ( 7 / 27 ) و اين معنا مشاهد است كه تا كسى به حج نرفته باشد خداوند خود را چنان كه بايد نشناخته است ، چون در هر منزلى عقدها دست مىدهد و حق سبحانه و تعالى به نحوى حل آن عقدها مىنمايد كه آدمى حيران مىشود . . . و در سالى كه بنده رفته بودم ، فتنه‌هاى عظيم رو داده بود و در خصوص ما چنان شد كه مير حاج بصره از روى حماقت كارها كرده بود كه در مقام قتل و نهب عجم برآمدند و اين شكسته متوجه حطيم شدم و تضرع نمودم كه همان‌جا اثر استجابت يافتم و حق سبحانه و تعالى آن بلاها را به سهولت زايل گردانيد و چند سال بود كه باران كم مىآمد در اين بلاد . چون راه مكه مسدود شده بود و اين ضعيف سعىها نمود در فتح آن و چون متوجه اين راه شديم در منزل اول باران عظيم آمد و در حطيم نيز دعا كردم ، الحمد لله از آن سال تا حال تنگى نشد و حصر نمىتوانم كرد آنچه در اين راه ديده‌ام و آنچه در مكهء معظّمه مشاهده نمودم . ( 7 / 193 ) اما آب [ مكه ] كه اين ضعيف ديده است ، نظيرش را در هيچ جا نديده‌ام از شيرينى و