الشيخ رسول جعفريان

602

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

درويش بدكيشى نسبت مىدهند ؛ حتى اين كه دربارهء حاجى قادر عاشق آبادى كه هنوز خود را از كثافات كوت‌كشى [ كذا ] پاك نكرده است ، اعتقاد دارند كه معجزات از او ظاهر مىگردد و با وجود چنين عقيده‌ها بازمىگويند كه ما به حضرات ائمه معصومين عليهم السلام اعتقاد داريم و اين تيره‌دلان فكر نمىكنند كه سنّيان چون به غير از امامان ما به امامت سه نفر قايل شده‌اند ما آن‌ها را . . . مىدانيم ، پس هرگاه [ صوفيان ] ايشان كه بعد از ائمه ما تا حالا هزار پير پيدا كرده‌اند و از براى هر كدام ، معجزات بسيار نقل مىكنند و به امامان بىحد و پايان اعتقاد دارند ، چون مىشود كه ايشان كافر نباشند بلكه به طريق اولى كفر اين طايفه زياده از . . . خواهد بود . وى كه پولس را مهم‌ترين عامل انحراف مسيحيت مىداند ، عرفا و صوفيان ايرانى را نيز تابع آن‌ها دانسته است . وى دربارهء پولس - كه وى او را ببلوس خوانده - چنين مىنويسد كه او « در جواب سؤالى كه ايشان از او كرده بودند كه مأكولاتى كه به بتها قربانى شده‌اند بخورند يا نه ، مىگويد كه پس بدانيد كه در دنيا هيچ بت نيست و هيچ خداى نيست مگر يك خدا و ببلوس در ضمن اين زهر قاتل ، مىخواهد به نصارا بفهماند آن وحدت موجودى را كه شيخ شبسترى نمىدانم از ببلوس يا از استاد او افلاطون فراگرفته ، در لباس اين شعر به مريدان خود فهمانيده است كه : مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بت‌پرستى است يعنى اگر مسلم به وحدت موجود قايل باشد و بنا بر آن اقرار داشته باشد كه بت هم خداست ، پرستيدن بت را هم خداپرستى خواهد دانست ؛ زيرا كه بت در خود چيزى نيست به غير از يك خدايى كه در همه چيز است . » از رسالهء رد جماعت صوفيان كه در ادامهء همين بحث به چاپ خواهد رسيد ، به دست مىآيد كه صوفيان در آخرين سالهاى سلطنت صفوى ، على رغم مخالفت علما ، همچنان فعال بوده‌اند . مؤلف اشاره به همراهى و همكارى برخى از بازاريان با صوفيان دارد كه جلساتى را برگزار كرده و سور و ساتى نيز به صوفيان مىدهند : « پس در اين زمان ، اكثر مردم كاسب و عوام الناس و ساير شيعيان را چه ضرورت داعى شده است كه به هزار زحمت ، دو سه دينارى از كسب خود بهم مىرسانند و شب‌هايى در خانهء خود مجمعى مىسازند و جمعى از متصوّفه را كه هر كدام به مطلبى فاسد طالب مجامع چنينى هستند ، مىطلبند و بعد از ذكر اوصاف مشايخ صوفيه كه از اقوال ايشان ظاهر مىتواند شد كه دين و مذهب درستى نداشته‌اند ، به خوانندگى و ذكر با غنا و هاىوهو و دست و پا افشانى كه سواى هضم آن طعام فائده‌اى بر آن مترتب نمىشود ، مشغول مىشوند . » وى در جاى ديگرى با اشاره به فراوانى متصوفه ، شاه را مانعى بر سر راه رشد آن‌ها عنوان كرده و مىنويسد : « همچنان كه