الشيخ رسول جعفريان
603
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
حالا به نحوست حكمت در بلدهء اصفهان ، چندين هزار ملحد بهم مىرسند ؛ اما به اعتبار غلبه و كثرت علماى دينى كه فقيه و تابع احاديث اهلبيتند ، و از بيم تند باد غضب پادشاه اسلام الحمد لله و المنّه غبار وجود ايشان پيش چشم كسى نمىتواند گرفت ، بلكه خفّاشوار روزها در زاويهها ، زنّار كفر خود و الحاد را ظاهر ساخته ، شيطانوار به آن زنار صيد دلها مىنمايند . » وى در اين رساله ، از كسانى كه مدرسه مىسازند و موقوفاتى براى آنها تعيين مىكنند ، مىخواهد تا اجازهء تحصيل حكمت و تصوف را در اين مدارس ندهند . « 1 » او تفاوتى ميان حكمت و تصوف نمىبيند و از اساس معتقد است كه بايد براى شناخت دين به اخبار و احاديث امامان روى آورد : « مطلب اين است كه راه نجات در آن است كه شخص كمر متابعت احاديث اهل بيت را بر ميان بسته ، از جادهء شرع شريف تجاوز نفرمايد ؛ نه اين كه مثل صوفيه اعتقاد فاسده از تتبع كتب و اقوال حكماى يونان پيدا كرده ، خود را در نزد مردم عوام الناس ، كامل به قلم بدهند . » وى شرح مىدهد كه حكمت خوانى در اصل ، در فرنگ است و آنها اگر مىخوانند با دقت مىخوانند ؛ اما در اينجا بدون دقت مىخوانند و در هر حال ، هر دو بر خطا هستند . او از اين كه طالبان علم به جاى حديث به حكمت روى آوردهاند ، سخت بر آشفته است . در عين حال به اين نكته اشاره مىكند كه در آن روزگار شهريهء طلاب ، كه از موقوفات به دست مىآمد ، تنها در صورتى به آنها پرداخت مىشده است كه دروس حكمت را هم بخوانند . در غير اين صورت پولى دريافت نمىكردند . نگاهى به آثار تأليف شده در قرن دوازدهم نشان مىدهد كه آثار فلسفى فراوانى در همين دوره تأليف شده است . اين در حالى است كه مشى مرحوم مجلسى و پيروان وى ، عدم موافقت با اين قبيل مطالب بوده است . دليل آن وجود سنت قوى و ريشهدار حكمت خوانى از پيش از صفويه در ايران است كه به نوعى به تشيع نيز منتقل شد . البته از پيش ، در خود تشيع هم سابقه داشت و نمونههايى مانند ابن ميثم بحرانى و سيد حيدر آملى مطرح بودند ، اما بيشتر متون اين دو سه قرن متعلق به مكتب شيراز است كه علائق رسمى تشيع پيش از عصر صفوى ندارد . نمونهء روشن آن ، جلال الدين دوانى است . تصوف و فلسفهء مشّائى هم توسط ملا صدرا يكى مىشود و تشخيص مرزها دشوارتر مىگردد . مبارزهء برخى از علماى دورهء اخير صفوى با حكمت و تصوف به صورت يك جا ، به دليل مشاهدهء تلفيق اين دو در مكتب ملا صدرا بود . مؤلف از كسانى هم ياد مىكند كه ديگر از درويشى صوفيه به ظاهر پرهيز مىكنند ؛ اما در باطن علاقهمند به تصوفند و گاهوبىگاه با آنها همراهى دارند :
--> ( 1 ) . اين شرطى است كه در وقف نامهء مدرسهء مريم بيگم كه در چهار راه نقاشى اصفهان بوده ، گذاشته شده بوده است . در اين باره بنگريد : « كتاب و كتابخانه در دورهء صفوى » در همين مجموعه .