الشيخ رسول جعفريان
601
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
كه از وضعيت تفكر مذهبى موجود در اصفهان دورهء اخير صفوى در آن بود ، به دست داديم . بدون آن اطلاعات ، مرور اين بخش از اين مقاله ، بهرهء كافى را به دست نخواهد داد . اين شخص ، در فضاى فكرى دو سه دههء اخير صفوى ، به احاديث ائمهء شيعه سخت علاقهمند شده و از تفكر فلسفى و صوفيانه ، فاصله گرفت . وى متأثر از انديشههاى علامهء مجلسى بوده و با توجه به نگرش تحليلى خود ، هم در نقد تورات و هم در اين رساله ، كوشيده است تا ريشهء تفكر صوفيانه و ابعاد آن ، به ويژه ارتباطش با تفكر مسيحى را نشان دهد . وى در كتاب نقد تورات نيز مطالبى دربارهء تصوف و فلسفه دارد كه نقل آنها در اين مقدمه خالى از فايده نيست . وى در اينباره مىنويسد : و هرگاه ثابت شد كه بهشت جسمانى را خداوند عالم آفريده است ، الحال نصارا كه بهشت جسمانى را انكار مىكنند و مىگويند كه بعد از موت تا قيامت و بعد از قيامت ، ابدا بهشتى به غير از ديدن خداى تعالى نمىباشد ، بگويند كه اين بهشت جسمانى كه از اين فقرهء تورات وجود آن ثابت مىشود ، چه بهشتى است ؛ و حكما كه در انكار بهشت جسمانى با نصارا متفق شدهاند و خود را نصرانى كردهاند و مىگويند كه نفس ناطقه بعد از مفارقت بدن ، هرگاه تحصيل كمالات كرده است از تخيّل و تصوّر كمالات خود ملتذ مىشود و آن لذّتها بهشت اوست ، بگويند كه آن بهشت جسمانى كه از احاديث اهل بيت عليهم السلام و آيات قرآنى ثابت مىشود و اين فقرهء تورات نيز بر وجود او گواهى مىدهد ، چه چيز است ؛ و نصارا كه انكار بهشت جسمانى را مىكنند ، بگويند كه اين بهشت جسمانى كه خداى تعالى آفريد ، هرگاه انسان به آنجا نمىرفت ، براى چه آفريد و از براى كه او را موجود مىدارد . ايضا دربارهء آنها مىنويسد : چنانچه صوفيان كه نصاراى اين امّتاند ، باز بر اين طريقهاند كه اعتمادى بر دين و احكام دين ندارند و مىگويند سعى بايد كرد كه به صاحب دين رسيد و با او متحد شد و در اكثر مادهها عقل را مخل و نامناسب مىدانند و از اين جهت است كه ديوانگان را بسيار دوست مىدارند و به ايشان اعتقادها دارند و مىگويند كه طريقه و رويّه ما را عقل ادراك نمىكند و به رياضت بايد بر اين كس كشف شود و چون تحصيل علم و پيروى عقل را جهل مىدانند ، از اين است كه هريك پير جاهلى پيدا كرده ، دست در دامان ارادت او مىزنند و با اين اعتقادات خود را مسلمان مىدانند و با خود فكر نمىكنند كه از اين استخفاف ، يعنى حقير شمردن دين و تحصيل علم احكام دين ، استخفاف علماى ابرار لازم مىآيد ؛ و از آنجا تجاوز كرده به استخفاف ائمه هدى عليهم السلام و از آنجا به پيغمبر - صلى الله عليه و آله - و از آنجا به خدا مىرسد و اين جماعت معجزاتى را كه خداى تعالى به پيغمبران و اوصياى پيغمبران خود كرامت كرده است ، اعظم از آنها را به هر