الشيخ رسول جعفريان
566
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
اشارهء وى ، به طور عمده به انحرافى است كه از آن با صوفيگرى ياد مىكند : « جماعتى كه در اين عصر بسيار شدهاند كه لهو و لعب و بازى و رامشگرى و نغمه طرازى را سرمايهء تجارت متاع غرور ساختهاند و بسيارى از نادانان از سر جهالت و بعضى از عاقلان از روى غفلت ، ايشان را صوفى و شيخ و درويش مىشمارند و از اولياء الله و زهّاد و عبّاد و مستجابالدعوه مىپندارند ، از اعاظم فسّاق و فجّار و افاخم عصات و اشرارند » . وى با اشاره به اين كه علماى سنى و شيعه در نقد اينان تلاش كردهاند ، مىنويسد : « چنان كه اين شكسته در كتاب توضيح المشربين و تنقيح المذهبين و كتاب تسلية الشيعة و تقوية الشريعة و ديگر كتابها و رسالهها بعضى از آن را ذكر كرده . » ( برگ 2 ) و مىافزايد : « اگر كسى خواهد كه تحقيق غنا نمايد ، يقين بداند كه عمر اين جماعت صرف اين معصيت شده ، به كتاب تسليه يا رسالهء سلوة الشيعة كه اين فقير نوشته ، رجوع نمايد . » در حاشيه آمده است : و در آن از روى تقيه خود را به لقب كه مطهر است و نسب والده كه مقداديه است ، ذكر نموده . » ميرلوحى پس از شرح اين كه ، اين جماعت در مساجد به انشاد شعر و غيره مىپردازند اشكال اصلى را در آن مىبيند كه « جمعى از ابناى زمان كه لاف عقل و دانش مىزنند ، از روى غفلت مريد و معتقد اين جماعت مىشوند » . ( برگ 4 ) از جملهء اين بدعتها كه از سنيان به شيعيان وارد شده ، يكى اين است كه « ديوانگان را قطب و مجذوب و ولى نام كردهاند » . تا اينجا مقدمه بود . از اين پس ، فصل اول در ستايش عقل آغاز مىشود كه گرچه چندان به بحث از صوفيه ارتباط ندارد ، اما در اصل براى نشان دادن فرق عاقل و مجنون است ؛ يعنى مجنونهايى كه به تعبير وى از سوى صوفيان ، از مشايخ شمرده مىشوند . وى در اين فصل از كتاب معيار العقائد و كتاب رياض المؤمنين و حدائق المتقين ياد كرده است . ( برگ 12 ) از برگ 17 بار ديگر به سراغ صوفيان زراقيه كه « ديوانگان را بزرگ مرتبه وامىنمايند » مىرود . پس از آن به انتقاد از چلهنشينى پرداخته و اين كه عاقلان مىدانند كه « در آن طور جايى چهل شبانه روز متوالى منفرد بسربردن ، باعث ضعف عقل و خرد مىگردد » . ( برگ 18 ) وى به رسالهء اعلام المحبين خود ارجاع داده و از شيعيان مىخواهد كه فريب كسانى كه با چند اصطلاح آشنا هستند ، نخورد . » وى دامنهء فريبكارى صوفيان را بسيار وسيع خوانده ، مىنويسد : « بسيارى از اهل عالم را فريب دادهاند ؛ حتى اكثر پيشهوران بلكه مزدوران و كنّاسان ، صرفهء دنياى خود را در اين ديده بر اين در زدهاند » . در ادامه ، با اشاره به تلاشهاى اينان در فريب مردم ، مىنويسد : « به خاطر دارم كه شاه عباس ماضى - رحمه الله - بسيارى را از نادرويشان با آن كه مكارى و تجنن از ايشان سر نزده بود و كلمهء كفرى نگفته بودند ، و دعواى پيغمبرى و امامت نكرده بودند ، فرمود كه در همين مسجد جديد عباسى ، به گل كشيدن بستند . » در ادامه از شخصى ياد مىكند كه « هميشه مذمّت علما و سادات