الشيخ رسول جعفريان
547
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
بايد اكنون كه از باريافتگان اين بارگاه اعلىشدهاى ، روى توجه بدان جناب آورده ، به دستيارى رفيق دولت و پايمردى توفيق و نصرت ، دقيقه از دقايق ترويج دين قويم و رهبرى صراط مستقيم فرونگذارى به حيثيتى كه بلاد و عباد را شامل گردد و هر ناقصى به قدر استعداد خود به دو كامل . بندهء كمترين در خود آن قوّت نفس نمىيافت كه اين كار از او آيد و شايستگى اين امر نيز نداشت ؛ چه هم در علم ناقص بود و هم در عمل ناتمام . بنا بر اين ، چون گامى پيش مىنهاد ، گام ديگرش پس مىكشيد تا بعد از كشاكش بسيار متوجه آن جناب شده ، حضرتش را زياده از آن مىديد كه مىشنيد ؛ چه بىشائبه تكلّف و تصلّف مجمع فضايل خسروى و مظهر كمالات صورى و معنويست ، مكارم اخلاق ملكى با پايهء قدر ملكى در ساخت ذاتش دست ائتلاف بهم داده و محاسن جمال صورت با لطايف كمال سيرت در مقام موافقت آمده . . . بعد از آن كه شرف ملاقات رو داد ، به نظر التفات توجهات فرمودند و نوازشها نمودند و از عنايات و تكريمات زياده از آنچه متصوّر بود به فعل آوردند و چون يكدو صحبت اتفاق افتاد ، چنان يافت كه خواطر اقدس متوجه تشييد مبانى دين قويم و ترسيم مراسم شرع مستقيم و اقامت صلوات و ترويج جمعه و جماعات است . . . اما چون مقرر است كه هركس در دهى يا شهرى به صنعتى يا حرفتى مشهور و مذكور گرديد ، ارباب آن صنعت به زبان طعن و لعن هر قدر توانند ملابس اعراض و اوضاع او را در نظر اعيان ملك ، به دنس عيب و قذر خوارى آلايند ، فكيف ، طالب علمى كه به عنايت پادشاهى مخصوص گردد و كمال توجه شاهى درباره او به عمل آيد ؛ بنا بر اين طايفهاى از غولان آدمى پيكر و قومى از جاهلان عالمآسا ، ارادهء علوّ و فساد در سرهاى ايشان جاى گرفته بود و نفوس امّارهء ايشان از دين حق و حق دين منسلخ گرديده و مدتهاى مديد ، منتظر آن بوده كه شايد ايشان بدين امر كه در نظر ايشان كمالى فوق آن و سعادتى زياده بر آن متصوّر نيست ، مستعد و فايز گردند ، كمر عداوت ساعيان و راعيان اين امر بر ميان بستند و نايرهء حسد در كانون سينههاى ايشان اشتعال يافته ، در ديگ بغضا مىجوشيدند و در اطفاء نور اللّه تا مىتوانستند مىكوشيدند ، فرقهاى از متحذلقين كه دم از كياست مىزدند و زياده وقوفى از علوم شرعيه نداشتند و در شرايط جمعه و جماعات متشكك و متردد بودند ، حرفى چند بار در ميان افكندند و خود را به كنار مىكشيدند ؛ يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ . « 1 » و جمعى از ارباب عمايم كه دعوى اجتهاد مىكردند و دم از علوم شرعيه مىزدند ، در
--> ( 1 ) . صف ، 8