الشيخ رسول جعفريان

548

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

گوشه و كنار با عوام على حده مرتكب اين قسم عبادات مىبودند و سر حبّ رياست به درگاه دارالشفاى جمعيت و صفهء صفاى تألّف فرونمىآورند و راضى بودند كه از اهل اين آيه باشند كه إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ، « 1 » بلكه ، وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ . « 2 » و گروهى از افق انسانيّت ، به غايت دور بودند و از دين فطرى در ايشان رمقى نمانده بود ، جمعه و جماعات را در نظر عوام عار و ننگ و مكروه و حرام مىنمودند و ايشان را بر تفرقه داشته ، نهى بليغ از اين نوع طاعات مىفرمودند . . . و بالجمله مشاهدهء اين قسم امور ، باعث فتور در عزم نواب اشرف شده ، آنچه مىخواستند از ترويج مراسم شرع مطهر الهى و بازايستادن از منكرات و نواهى به فعل نيامد . بعضى اذكيا و ديده‌وران كه در خدمت ايشان مىبودند ، اگر چه به حدس و فراست حقيقت امر را مىدانستند ، اما چون از اصطلاحات علماى عوام كه شياطين الانس روزگارند ، بىخبر بودند ، نصرت و اعانت نمىتوانستند نمود ، چه با اين طايفه كه از اهل جدلند به اصطلاح ايشان گفتگو نتوان كرد . و بنده كمترين خود مرد معركه جهال و فارس ميدان جدال نبود و از سلامت گوشه‌گيرى و عافيت عزلت بريد و به آنچه در گمان بود كه بدل آن تواند شد نرسيد ، غريب و تنها در ميان اعداء گرفتار شد ، نه ناصرى نه معينى و نه آسايش دنيا و نه رواج دينى . بلى در اين ابتلا و امتحان و تلاطم امواج اين بحر بىكران ، تجربهء چند رو داد و معرفتى چند حاصل شد و مصداق حديث عارف به اهل زمانه گرديد . . . قصه عشق سروديم بسى * سوى ما گوش نينداخت كسى ناله بيهوده تا چند توان * كو درين باديه فريادرسى نيست در روى زمين اهل دلى * نيست در زير فلك هم نفسى با پايان يافتن زندگىنامه فيض كه تنها شامل بخشى از جريانات زندگى وى بوده ( تا سن 58 سالگى ) اكنون ديدگاه‌هاى او را درباره تصوف و نيز فقيهان اهل ظاهر مىآوريم . شايد گفتن اين نكته سودمند باشد كه رسالهء شرح صدر در سال 1065 تأليف شده است . در آغاز ، ديدگاه‌هاى فيض را در مقالهء اول همين رسالهء شرح صدر كه زندگى نامهء خود نوشت فيض را از آن آورديم ، « 3 » مرور مىكنيم :

--> ( 1 ) . انعام ، 159 ( 2 ) . توبه ، 107 ( 3 ) . گفتنى است كه اين رساله ، در مجموعهء « ده رسالهء فيض كاشانى » ( اصفهان ، 1371 ) به كوشش مؤلف