الشيخ رسول جعفريان

516

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

بر محور تصوف پيموده و خود نمونه‌اى شاخص در جهت بهره‌گيرى از زمينه‌هاى مشترك براى اين انتقال مذهبى بود . به هر روى ، تصوف در قرن هشتم و نهم در ايران ، به صورت يك گرايش عمومى در آمد . خانقاه‌هاى فراوانى در گوشه و كنار ايجاد شد و مردمان زيادى از هر سوى ، براى ديدار شيخ و تجديد عهد با وى و استفاده دينى و علمى و حتى تفريحى راهى خانقاه‌ها مىشدند . يكى از مهم‌ترين خانقاه‌هاى اين دوره ، خانقاه اردبيل است كه به شيخوخيت شيخ صفى الدين اردبيلى ( م 735 ) آغاز شد و به تشكيل دولت صفوى انجاميد ؛ بنابراين طبيعى بود كه دولت صفوى ، بناى خود را بر پايهء قدرت خانقاهى و نيروهاى اصلى آن كه قزلباش ناميده شدند ، استوار كند . آنچه به راحتى مىتوان از رخدادهاى مربوط به تشكيل دولت صفوى ، به دست آورد ، آن است كه صوفيان قدرت سياسى خويش را با كمك قزلباشان و صوفيان به دست آوردند و آن زمان كه به قدرت سياسى دست يافتند و تا دهها سال بعد ، تنها پايگاه مستحكم آن‌ها همين گروه بودند . نكته‌اى كه به صورت جدى بايد مورد بررسى قرار داد ، توجه بدين نكته است كه تصوف اين دوره ، دو منشأ تغذيهء مهم داشت : نخست قزلباشان ترك كه وابسته به خانقاه شيخ صفى بودند و از مجموعهء ميراث صوفيانهء دو تا چهار قرن پيش از آن بهره مىبردند . قزلباشان و رهبران آن‌ها ، پس از تشكيل دولت صفوى به سرعت به صورت يك نيروى سياسى و نظامى تبديل شدند و ميراث فكرى چندانى از خود نگاه نداشتند . محفل آنان به مرور به توحيد خانهء خود دربار آن هم با محوريت شاه ادامه يافت و روز به روز ، به ويژه پس از سلطنت شاه عباس اول ضعيف‌تر شد . دوم ميراث علمى صوفيان در ايران و تا اندازه‌اى ساير نقاط جهان بود كه مىبايست بسيارى از روايات اخلاقى موجود در آثار شيعه را به آن ضميمه كرد . تصوف از قرن هفتم به مرور در ميان شيعه نفوذ كرده بود و طى قرن هشتم تا پايان نهم ، اين مذهب در ايران ، به شدّت از تصوّف تأثير پذيرفته بود . شيخيان سربدارى و بعد مرعشى دو نمونهء روشن از اين جريان شيعى خانقاهى بودند . همان گونه كه تفكر افرادى چون ابن ميثم بحرانى ( م 679 ) و سيد حيدر آملى ( م بعد از 787 ) نشانگر تأثيرپذيرى

--> حسنى در كتاب : بين التصوف و التشيع به نقد ديدگاههاى وى پرداخته . [ ترجمه فارسى اين كتاب اخيرا توسط بنياد پژوهشهاى اسلامى چاپ شده ] دكتر شيبى به دليل آن كه تفاوت روشنى نسبت به زمينه‌هاى تئوريك و جنبه‌هاى عملى و تاريخى قضيه نكرده ، خواسته است تا تشيع را مهد تصوف نشان دهد و عمدتا تأويلات عرفانى موجود برخى از آثار شيعى كه به تبع روايات معصومين عليهم السلام بوده ، با عرفان رسمى جامعهء تسنن مقايسه كرده است . وى با همين ديدگاه بدون توجه به اقدامات فقهاى قبل از علامه مجلسى در برابر تصوف نوشته : با ظهور مجلسى و از آن تاريخ به بعد تصوف از تشيع جدا شد . ( شيبى ، تشيع و تصوف ، ص 400 )