الشيخ رسول جعفريان
609
صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )
محبّت است ، چنان كه حضرت آخوند گمان بردهاند [ كردهاند ] و بر ما زبان طعن دراز نمودهاند . با آن كه مكرر گفتهاند كه افعال مسلمانان را حمل بر صحّت بايد نمود و چون فقير را اين عقيده باشد ، با آن كه صاحب اين طور رباعياتم ؟ رباعى : يا رب ! به محبّتت گرفتارم ساز * در بوتهء اخلاص تنم را بگداز از بالوپرم رشتهء غفلت بگشا * شايد كه كنم بر اوج مهرت پرواز يا رب به محبّتت گرفتارم كن * از هر چه نه مهر توست ، بيزارم كن از رحمت خويش بر رخم آبى زن * يك چشم زدن ز خواب بيدارم كن يا رب تو ز قيد جسم و جانم برهان * وز بند تعلق جهانم برهان يك جرعه ز شهد شوق در كامم ريز * يكباره ز قيد آبونانم برهان تا بار تعلق ، تو ز سر نگذارى * خود را بايد ز سالكان نشمارى مگذار به راه شوق زينهار قدم * تا نگذارى هر آنچه در سر دارى در راه طلب مباش غافل يكدم * مىساز در اين باديه با درد و الم بگذر ز علايق كه ميسّر نشود * طى كردن راه شوق با خيل و حشم افسرده شدم ز صحبت بىخردان * گشتم دلگير ز صحبت بىدردان نايافتهام به خلوت معنى راه * صورت شده از آينهام روگردان و بدانكه آن چه فقير را به نوشتن رساله كشانيد ، آن بود كه چون داخل دارالمؤمنين قم شدم ، جماعتى نقل نمودند كه در اين شهر ، بعضى دعواى رفتن به سماوات مىكنند و از چگونگى آسمانها خبر مىدهند و طايفهء جنّ را خدمتكاران خانقاه خود مىدانند ؛ و جماعت بسيار از بىخردان به ايشان گرويدهاند . و چون استماع اين كلمات واقع شد ، غيرت دينى در حركت آمده ، در دفع و زوال ايشان كوشيدم و راه آسمانها بر ايشان بستم و به نوشتن رساله ، مريدان ايشان را تسلّى نمودم ، و ظاهرا كه در اين ولا ، حضرت آخوند به نوشتن جواب ، هنگامهء ايشان را گرم كرد و باز ايشان را به ضلالت و گمراهى قديم انداخت . و چون مقصود از نوشتن رساله معلوم شد ، پس بايد كه شروع در جواب گفتگوهاى حضرت آخوند نماييم و الله المستعان . حضرت آخوند در حاشيهء صفحهء پيش فرمودهاند كه مىتواند بود كه از ملاحظهء جلال