الشيخ رسول جعفريان

49

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

مطرح نيست آن‌گونه كه « مىگنجد كه نام خلفاى ثلاثه هرگز بر زبان شيعه جارى نشود » . به علاوه به نوشتهء وى « اگر جاهلان شيعه حكم به وجوب لعن كنند ، سخن ايشان معتبر نيست ، همچنان كه اهل سنت و جاهلان ايشان حكم به وجوب قتل شيعه مىكنند ، و اين حكم مطلقا ، مقتضى افكار سلف و انظار خلف نيست . » « 1 » او همچنين اين تهمت را كه شيعه عايشه را متهم مىداند ، ردّ كرده است و مىنويسد : و آنچه از خبث و فحش در مادهء عايشه به شيعه نسبت كرده‌اند ، حاشا ثم حاشا كه هرگز واقع شده باشد ؛ چه نسبت فحش به كافّهء آدميان كفر است ، چه جاى حرم رسول الله صلوات الله عليه . البته مخالفت او با آيه قرآن كه فرموده وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ معلوم است . بعد از آن هم اشاره به روايتى از اهل سنت مىكند كه گفته‌اند رسول خدا صلى الله عليه و آله عايشه را به كتف خود نگاهداشت تا تماشاى جمعى كند كه در كوچه ساز مىنواختند . سؤال مولانا محمد آن است كه ، اين قباحت را به ارذل شخصى نسبت نمىتوان كرد ، و اين كه « فرياد از جرئت‌هايى كه به واسطهء ميل تعصّب به احاديث موضوعه ، شرع و دين را ضايع كرده‌اند . » او از اين « فتواهاى بىملاحظه » كه به دست سپاهيان « بهانهء اهتمام در استيصال بندگان خداى تعالى » مىدهد ، نكوهش كرده و اشاره مىكند كه « مزاج پادشاهان مثل آتش است ، لايق كرام آن است كه به زلال موعظه و نصيحت ، تسكين التهاب آتش فرمايند تا خلق الله نسوزند ، نه آن كه به باد فتنه آن آتش را مشتعل سازند و اصل و فرع نهال آمال بندگان خدا را سوخته ، به خاك مذلّت اندازند » . « 2 » نكتهء مهم ، توجه به تفاوت وضعيت هرات با ماوراءالنهر است . هرات مذهبى تلفيق‌شده از تسنن ، تصوف و تشيع داشت ، در حالى كه ماوراءالنهر ، از قديم به طور افراطى از تسنن دفاع مىكرد . در اين زمان هم ، شاهان ازبك ، از قبيل شيبك خان كه از نسل چنگيز بودند ، همان مذهب سنت را داشتند . ازبكان مايل بودند تا همانند سلسلهء سلجوقى ، از ماوراءالنهر بر اين سوى دنياى اسلام و دست‌كم خراسان سلطه يابند . « 3 » آنان با تيموريان و صفويان درگير شده و جبههء تندى را بر ضد صفويه شيعه باز كردند ؛ اين در حالى بود كه تيموريان هرات به هيچ عنوان چنين اصرارى در مبارزه با شيعه نداشتند . زمانى كه شاه اسماعيل به دليل غلبهء ازبكان بر خراسان و رفتار ظالمانهء آن‌ها ، مصمم بر جنگ با شيبك خان شد ، ابتدا قاضى نور الله اندلسى و سپس محيى الدين احمد لاهيجى مشهور به شيخ‌زادهء لاهيجى را براى مباحثه و اتمام حجت نزد وى فرستاد . شيخ‌زاده از

--> ( 1 ) . شاملو ، همان ، ج 1 ، ص 155 ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 158 ( 3 ) . افندى از يكى از علماى اوايل عهد صفوى كه ساكن هرات بوده نقل كرده است كه اوزبكها پيش از غلبهء شاه اسماعيل قصد داشتند تا به عراق عجم حمله كنند . نك : افندى ، همان ، ج 3 ، ص 396