الشيخ رسول جعفريان

34

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

اطراف علما و اميران اجتماع كرده ، پس از لعن ، جمله بيش باد و كم مباد را فرياد مىكردند . افندى دربارهء امير سيد حسين مجتهد كركى عاملى ( م 1001 ) و برخورد وى با شاه اسماعيل دوم كه تمايلات سنّىگرى داشت ، مىنويسد : شاه براى وى پيغام داد كه نبايد اجازه بدهى كه تبرّائى دنبال ركاب تو حركت كند ؛ در غير اين صورت اجازهء قتل تو را خواهم داد . اما او حاضر به ترك اين كار نشد . « 1 » اين تبرائيان نوعا در پى شعار لعنت تعبير « بينش باد ، كم مباد » را فرياد مىكردند . در اين باره قصه‌اى لطيف نقل شده است : گويند يكى از قضات وارد بغداد شد و شنيد شيعه را كه چون بر يزيد لعن كنند ، جمع ديگر گويند « بيش باد كم مباد » . قاضى به حاكم بغداد دستور مجازات داد . حاكم به قاضى گفت : مجازات چرا ؟ لعن بر يزيد است . قاضى توضيح داد كه بيش به معناى پنج است ( در زبان تركان ) و شيعه چون لعن بر يزيد شنوند ، گويند پنج بار ، يعنى بر ابا بكر و عمر و عثمان و معاويه و يزيد . چنان كه در زيارات خود نيز گويند : « و العن يزيد بن معاوية خامسا » دستور قاضى از اين پس اجرا مىشد . در اين وقت صائب تبريزى كه در بغداد بود و عزم زيارت عتبات داشت ، شعرى با اين مطلع سرود : قاضى بغداد حكمى كرده مىبايد شنيد * تا كه او باشد نبايد كرد لعنت بر يزيد « 2 » اصرار شاه اسماعيل در رواج مذهب شيعه ، با دشوارى چندانى روبرو نشد . اين درست است كه او تهديدات فراوانى كرد ، اما در عمل بسيارى از مردم به طور آرام و طبيعى شيعه شدند . حتى تا زمان شاه عباس ، هنوز اين حركت تدريجى ادامه داشت ، به طورى كه در دو منطقه سرخهء سمنان سنگ‌نبشه‌هايى از شاه عباس هست كه اگر كسى شيعه شود ، از ماليات معاف خواهد شد . « 3 » در فرمانى شاه عباس كه در مسجد جامع نطنز است ، همين مطلب آمده است : . . . كلانتر و كدخدايان و ريش سفيدان الكاء مذكور به حقيقت ، اگر سنى در ميان شيعيان بوده باشد يا مردم محلى از محال آن سنى باشند ، به ايشان تخفيف داده نمىشود . . . مستوفيان عظام در دفاتر عمل نمايند و دانسته باشند كه اگر پوشيده و پنهانى نموده باشند ، در دنيا از ايشان بازخواست خواهد شد و در آخرت در خدمت حضرت امير المؤمنين و امام المتقين علىّ بن ابى طالب عليه الصلاة و السلام شرمنده خواهند بود . . . تحريرا فى

--> ( 1 ) . افندى ، همان ، ج 3 ، ص 73 ؛ گفتنى است كه شاه اسماعيل دوم تمايلات سنىگرى داشته و به همين دليل با سيد عماد الدين على حسينى استرآبادى ، مشهور به مير كلان نيز به دليل اصرار او در تشيع دشمنى مىكرده تا آنكه در نهايت به قتل وى دستور داده است : افندى ، همان ، ج 4 ، ص 69 ، و نك : ص 76 ( 2 ) . حائرى ، عبد الحسين ، فهرست نسخه‌هاى كتابخانهء مجلس ، ج 22 ، ص 330 از نسخهء شمارهء 629 ؛ نيز بنگريد : جزائرى ، سيد نعمة الله ، زهر الربيع ، ص 473 ( 3 ) . نك : سيماى استان سمنان ، ج 1 ، ص 119