الشيخ رسول جعفريان

19

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

قدرت قابل توجهى از لحاظ انسانى و فرهنگى داشته است ، قابل قبول نيست . هنوز تحقيقات كافى دربارهء دامنهء نفوذ تشيع در اين مناطق صورت نگرفته است . حتى اگر گفته شود كه به تنهايى در مناطق تحت سلطهء عثمانىها ، چنين قابليّت نيرومند بالقوه‌اى براى تشيع وجود داشته و تنها سركوب و خشونت سبب خاموشى آن گرديده ، سخنى به گزاف گفته نشده است . خاندان شيخ صفى ، از خاندان‌هاى متنفذ صوفى بودند كه در ايران و عثمانى نفوذ داشتند . پيروان بىشمار آن‌ها ، بيشتر از ميان تركمانانى بودند كه در آسياى صغير متمركز سكونت داشتند . با اين حال در نواحى مختلف ايران نيز هواداران بىشمارى داشتند . بايد توجه داشت كه جنبش اين خاندان از جهتى ميراث‌دار جنبش شيخيان سربدارى و مرعشى در قرن هشتم بود ؛ و مرامى كه در عين تصوف ، گرايشات شيعى داشت و به سياست گرويد . اين حركت شيخى - شيعى را شيخ صفى درست در همان قرن هشتم پايه‌گذارى كرد . پيشرفت آن در سالهاى نخست ، مديون مقبوليت تصوف در جامعهء آن روزگار بود . پس از گذشت بيش از يك قرن و نيم از فعاليت اين خاندان ، حركت سياسى آنان به دست شيخ حيدر آغاز شد . فضل الله بن روزبهان در ذيل وقايع سال 893 مىنويسد : از حوادث اين سال ، طغيان شيطان ذليل ؛ يعنى شيخ حيدر اردبيل بود كه به آرزوى مهترى در كار و چون عجل سامرى به خوار آمد ، با چنان سيرت مذموم به تقويت گوساله‌پرستان روم ، لشكر به شروان كشيد . « 1 » بعد از صفحاتى باز مىنويسد : . . . همچو شيخ حيدر اردبيلى كه مىخواست به تلبيس در جاى سجادهء شيد و شيطنت تخت ملك و سلطنت برافرازد و تاج جهان‌آرايى عوض كلاه گدايى سازد . « 2 » فضل الله با همهء دشمنى با خاندان شيخ صفى ، نتوانسته است نفوذ معنوى خانقاه اردبيل را انكار كند . وى در شرحى از اين خاندان نوشته است : چه پوشيده نماند كه حظيرهء اولياى اردبيل همواره مأمن ارباب ولايت و مطاف اصحاب هدايت بوده . « 3 » وى در ادامه از شخصيت‌هاى برجستهء اين خاندان سخن گفته است ، تا آنجا كه « مآل امر بدان منتهى شد كه خواستند فقر و خاكسارى را به تخت مملكت‌دارى نزول كرده بر تخت سلطنت عروج كرده بايستى ترك تاج گفته تاج ترك گزيدندى . « 4 » وى مكرر بر اين تعابير تكيه دارد كه : اعقاب شيخ صفوى « سجادهء تقوى » را « غاشيهء زين » كرده و « به جاى علم هدايت » « رايت

--> ( 1 ) . فضل بن روزبهان خنجى ، عالم‌آراى امينى ، ص 255 ( 2 ) . همان ، ص 258 ( 3 ) . همان ، ص 262 ( 4 ) . همان ، ص 265