الشيخ رسول جعفريان

121

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

طور جدىترى وارد حكومت صفوى شوند . يكى خواست و علاقهء شاه طهماسب و ديگرى ظهور محقق كركى ، از فقهاى برجستهء تاريخ شيعه كه درست به موقع در اين صفحهء تاريخ حاضر شد و با كمال جرأت نظريهء مشاركت علما را در دولت صفوى با جديت مطرح كرد . نظريهء فقهى كه دست‌كم در دورهء طهماسب به صورت جدى ، مبناى مشاركت علما در اين دولت بود ، از نوع همكارى با سلطان عادل يا جائر نبود ، بلكه بالاتر از آن ، اين نظريه بود كه حكومت از آن فقيه بوده و فقيه جامع الشرايط يا به تعبير آن روز مجتهد الزمانى ، در عصر غيبت تمام اختيارات امام معصوم را دارد . روشن بود كه شاهان صفوى و دربار آن‌ها كه مجموعهء رؤساى طوايف سى و دوگانه قزلباش بودند ، تن به حكومت فقها نمىدادند ؛ پس بايد راهى به وجود مىآمد كه تحقق اين حكومت در عمل ، ممكن باشد . اين راه آن بود كه فقيه از روى مصلحت وقت ، قدرت سياسى مشروع خود را به سلطان واگذار كند . در چنين شرايطى شاه ، نايب مجتهد براى ادارهء كشور بود . اين چيزى بود كه طهماسب به صراحت آن را پذيرفت و خود را نايب فقيه جامع الشرايط دانست . زمانى كه سلطان قدرت سياسى را در دست مىگرفت ، با استفاده از امكانات مالى و نظامى خود ، از فقيه دعوت مىكرد تا ادارهء امور شرعى را عهده‌دار شود . اين نظريه ، بر مبناى همان نظرياتى بود كه شيخ مفيد ، سيد مرتضى و به ويژه ابو الصلاح حلبى داده بودند و نيابت فقيه را در مناصبى كه عهده‌دار مىشود ، از طرف امام زمان عليه السلام دانسته بودند . كارى كه محقق كرد ، آن بود كه با استفاده از نيابت خود ، سلطان را به عنوان نمايندهء خود ، مشروعيت بخشيد . عمدهء تلاش كركى آن بود كه نقش مجتهد جامع الشرايط را در اين دوره تثبيت كرده و اين كار را از طريق نظريهء ولايت فقيه كه ريشهء استوارى در فقه شيعه داشت ، به انجام رساند . وى در رسالهء نماز جمعه خود نوشت : اصحاب ما بر اين امر متفق‌اند كه فقيه عادل امين جامع شرايط فتوا كه از وى با تعبير مجتهد در احكام شرعى ياد مىشود ، نايب ائمهء هدى در عصر غيبت است ، در تمام آنچه كه نيابت‌بردار است ؛ تنها برخى از اصحاب مسألهء قتل و حدود را استثناء مىكنند . « 1 » طبيعى بود كه در مقابل اين قدرت شرعى براى فقيه ، شاه طهماسب ، همان نظريهء فقهى - سياسى محقق كركى را بپذيرد ؛ يعنى خود را نايب مجتهد بداند . « 2 » پس از آن نيز به عنوان حاكم عرف ، ضمن يك فرمان ، به تمامى امرا و استانداران و

--> ( 1 ) . بنگريد : نجفى ، جواهر الكلام ، ج 21 ، ص 396 ( 2 ) . خوانسارى ، روضات الجنات ، ج 4 ، ص 361 . اين نظريه كه فقيه ، سلطان را تأييد كند ، در دورهء برخى از سلاطين بعدى صفوى با تاجگذارى فقيه بر سر شاه ، تثبيت شد . دربارهء اين نظريه در اين دوره ، صاحب نجوم السماء مىنويسد : و در طريقهء حقهء اماميه ، اين است كه صاحب ملك ، امام زمان را مىدانند و كسى را