ميرزا محمد هادي علوى شيرازى
17
سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )
و اعيان آن ديار با يكصد نفر سوار به استقبال آمده رسم تعارف بجاى آوردند ، و مراسله از جانب برادر عظيم الوقار آورده ، تسليم نمودند . چون اهالى آنجا فيل نديده بودند ، كثرت و جمعيت خلق از زن و مرد در آنجا به جائى رسيده بود كه ما فوق نداشت . از آنجا آمده تا بكنار رودخانهء ارس رسيديم . بنه و اسباب را از آب به كلك گذرانيده و فيلها را از رودخانه روانه ساخته قدرى آببازى كرده گذشتند ، و خود نيز از آب گذشته به حوالى علىشهر كه محال شرور است و چمن خوبى دارد ، چادر برپا كرده ، توقف نموديم . خلق بسيار از زن و مرد دور فيلان هجوم كرده ، جمع شدند . در اينجا نيز مراسلهء دوستانه از سردار والاتبار رسيد . جواب قلمى و ارسال شد . آن روز توقف و شب از آنجا حركت و بعد از طى شش فرسنگ راه وارد دولو « 1 » شديم . قبل از ورود ضابط آنجا با جمع كثيرى برسر راه به استقبال آمده تعارف رسمى بجاى آوردند . آن روز در آنجا توقف و شب حركت نموده بعد از طى شش فرسنگ راه دوساعت از روز گذشته يوم پنجم شهر مزبور وارد صحراى ايروان گرديده ، در آنجا سبحانقلى خان خويش سردار والاتبار و ميرزا محمد اسمعيل وزير با جمعى خوانين و ريشسفيدان و تفنگچى و سوار به استقبال آمده ، لوازم مهماننوازى به عمل آوردند و قريب به ورود شهر چندين توپ از قلعه انداخته احترام كلى نمودند . اگرچه بنه و اسباب را در خارج قلعه فرود آورده چادر برپا كرده بودند . اما به اصرار حضرات استقبالى ، صاحبى ايلچى به قلعه رفته در خانهء محمد خان ايروانى كه محل نشيمن سردار والاتبار بود فرود آمدند . آن خانه عمارات عالى بسيار دارد . از جمله تالار نشيمن ديوانخانهء آن مكانيست دلنشين و دور و ساخته شده ، يك طرف به فضاى ديوانخانه متصل است و سمت ديگر تمام صحرا و باغات آنجا در نظر است . و رودخانهء رنگى ! در زير آن ميگذرد . داخل تالار ، منقش و آينهكاريست . بعد از لمحهاى توقف [ در ] آنجا ، چند خوانچه ناهار « 2 » آوردند و صرف شد و حضرات استقبالى بر كمال مهماننوازى به عمل مىآوردند . چون سردار والاتبار خود به اوران رفته بودند ، عصر آن روز از آنجا معاودت و به ايروان آمدند ، و در حين ورود كمال محبت و مهماننوازى به عمل آوردند . سه يوم در ايروان توقف بود . هر روز و هر ساعت از جانب سردار والاتبار تلطفات زياده از حد بهظهور ميرسيد . روز سيم توقف مستر موريه ايلچى انگريز و ميرزا آقامير كه از تفليس بعد از رفتن سرگوراوزلى ايلچى انگريز معاودت كرده بودند بديدن صاحبى ايلچى آمدند . در آن بين سردار والاتبار نيز آمده در تالار توقف نموده هنگام برخاستن آنها گويا سردار والاتبار تعارف رسمى نسبت به مستر موريه به عمل نياورده بودند . او به منزل رفته رقعهاى به صاحبى ايلچى نوشت مضمون اينكه : تواضع ز گردن فرزان نكوست ، از اين گذشته اكرم الضيف و لو كان كافرا . جهة چه بود كه سردار والاتبار احترامى كه درخور ما بود ، به عمل نياورده ؟ رقعهء مذكور را صاحبى ايلچى مطالعه و به ملاحظه سردار بااقتدار رسانيدند ، سردار نظر به حسن سلوك و كوچكدلى در مقام تلافى و
--> ( 1 ) - مج : دونو ( 2 ) - متن : نهار