ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

14

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

معاودت به منزل نمودند ، و استراحت شد . يوم شانزدهم كه يوم حركت نواب اشرف به سمت خوى بود ، صبح شرفياب حضور گرديده به عهده و اهتمام جناب وزير الثانى و ميرزا محمد على منشى مقرر فرمودند كه نامه‌جاتى كه بايد نوشته شود تمامى را قلمى نموده و بصاحبى ايلچى سپرده ناتمامى كه در اين خصوصيات در امور ايشان واقع باشد به اتمام رسانيده كه از تبريز روانهء خوى شوند ، و نواب اشرف خود حركت فرموده روانهء خوى گرديدند . ميرزايان عظام معاودت به شهر و مشغول تحرير نامه‌جات بودند صاحبى ايلچى نيز معاودت و مشغول انجام امور خود بودند . يوم هفدهم نيز در منزل بسر برده و شب به‌علت اندك تكسر احوال ، طبيب آمده و ملاحظه نموده دوائى داده صرف نمودند . لله الحمد افاقه حاصل شد . يوم هجدهم در منزل توقف داشتند كه تعليقه‌اى از جناب صاحب معظم صدراعظم رسيد مضمون اينكه محمد زمان خان مجهول كه در استرآباد بود لواى فتنه و فساد برافراشته بود امر شاهنشاه هميون چنين مقرر شد كه اهالى استرآباد بر سر او جمع شده او را گرفته مقيد و محبوس به دربار همايون آورده باشند . مأمورين به نحو امر قدر قدرت « 1 » بر سر او ريخته او را گرفته مقيد و محبوس بدربار خسروى آوردند . از وصول اين خبر سرورى تازه در خاطر همه راه يافته و ظهر صاحبى ايلچى در خانهء جناب وزير الثانى موعود بوده به دار الضيافه رفتند و از آنجا معاودت به منزل كرده چون شب در خانهء جناب ميرزا موسى خان موعود بودند در آنجا رفته آخر شب معاودت فرمودند و تعريف و توصيف بىنهايت از وضع ضيافت مذكور از ايشان استماع شد . يوم نوزدهم ، بطريق چند يوم قبل قدرى مشغول ديدوبازديد بودند و ظهر درخانهء ميرزا محمدعلى منشى وعدهء ضيافت داشته رفتند و از آنجا معاودت و شب را در منزل بسر بردند . يوم بيستم نيز بطريق قبل در منزل بسر برده مشغول انجام امورات خود مىبودند . اين روزها آقا حسين سيورسات‌چى سيورسات و اخراجات خريدارى و تسليم مىنمود ، و كمال مهمان‌نوازى و خدمت به عمل مىآورد . يوم بيست و يكم صاحبى ايلچى تمامى امورات خود را منسق ساخته نامه‌جاتى كه بايست از وزير الثانى گرفته شود گرفتند و غروب آفتاب قدغن نموده بنه و ايتام را از تبريز حركت داده روانه نمودند . و خود نيز شب از آنجا حركت و روانهء منزل على شاه كه شش فرسنگ راه مىبود گرديدند . تمامى ايام توقف در تبريز نه روز بود ، و همه روزها در كمال خوشى و خوبى مىگذشت و اكثر اوقات در خدمت صاحبى ايلچى ، در سر توپخانه و قورخانه و كارخانه‌جات توپ‌ريزى و جباخانه سركار اشرف مىرفتيم و ملاحظهء ساختن توپ و آلات حرب و آتش‌خانه آنجا را مىنموديم اگرچه من كارخانه‌جات فرنگان را نديده بودم . اما از قراريكه صاحبى ايلچى مىفرمودند ، اين دستگاه و اين كارخانه‌جات چندان مغايرتى با كارخانه‌جات فرنگ ندارد . زيرا كه ابتدا استادان انگريز دراينجا « 2 » بوده و مشغول انجام آن اسباب بودند و حال اهل تبريز خود به همان

--> ( 1 ) - متن : قدرقدر ( 2 ) - متن : آنجا