ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

12

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

بست نشسته باشند . و آن مملكت خراب و ويران باشد . بهرحال انشاء اللَّه جناب بارى . خرابى آن ولايت را به آبادى مبدل سازد . روز ديگر از منزل ميانج حركت و بعد از طى هفت فرسنگ راه وارد تكمه‌داش گرديديم . بعد از ورود به منزل ، صاحبى ايلچى مجدد به زيارت رقم مبارك نواب اشرف سرافراز گرديد . موازى سى نفر سرباز به‌جهة محافظت عرض راه مأمور گرديده ، وارد آنجا شدند . و آقا حسين سيورسات‌چى را نيز مأمور و مقرر فرموده بودند كه آمده وجه عنايتى را تحويل گرفته و در منازل عرض راه سيورسات خريدارى و تسليم نمايد ، و آدم به‌جهة كشيدن اسبان هدايا از هر منزل گرفته و اجرت داده كه به منزل ديگر برساند . مشاراليه وارد و بنحو حكم محكم در هر منزل معمول مىداشت و كمال دقت مىنمود . شب دوازدهم شهر مزبور از تكمه‌داش حركت و بعد از طى دو فرسنگ و نيم راه وارد چمن اوجان هشت فرسخى تبريز شديم . بعد از ورود به آنجا صاحبى ايلچى قدرى به ملاحظهء عمارات پادشاهى كه در آنجا ساخته شده مشغول گرديد ، به‌دقت تمام عمارات عالى و مكان‌هاى دلنشين آنجا را ملاحظه نموده از آنجا معاودت و بسر توپخانه و سرباز كه از سركار ولىعهد در آنجا بودند رفته ، سركردگان و توپچيان همگى نزد صاحبى ايلچى آمده از ملاحظهء وضع و سامان و نظام آنها كه مشابهت تمام به نظام فرنگى بهمرسانيده بود بىنهايت مشعوف گرديد . تا غروب آفتاب در آنجا توقف و تماشاى توپخانه و اسبان توپ‌كش و اسباب حرب و توپچيان و سربازان را نموده كه تمامى به نظام فرنگ آراسته و پيراسته بودند . بعد از غروب به منزل آمده بنه و همراهان را روانه و خود هم بعد از آنجا حركت و روانهء تبريز گرديدند . يوم سيزدهم : شهر مزبور سه ساعت از روز گذشته بعد از طى هشت فرسنگ راه وارد صحراى تبريز [ شديم ] در آنجا ميرزا عبد الحسين را كه يوم قبل به شهر تبريز فرستاده بودند وارد و مذكور نمود كه خانه بجهة نشيمن شما تخليه و آماده شده در آن بين ميرزا فضل الله مستوفى و جمعى كثير از اعاظم و اعيان تبريز و چند نفر از باشيان سركار والاتبار ولىعهد برسم استقبال وارد ، و انواع تعارف رسمى بجاى آورده ، مذكور نمودند كه نواب اشرف در خارج شهر تبريز به عزم رفتن خوى چادر زده ، در آنجا نزول اجلال فرموده‌اند . بعد از استماع اين امر صاحبى ايلچى قرارداد نمودند كه بنه و ايتام را روانهء شهر كرده ، خود به سلام نواب اشرف و الا رفته باشند بدين جهة فيلان را با اسباب همراه خود برداشته و با حضرات استقبالى روانهء اردوى باشكوه نواب و الا گرديدند . در چادر جناب صاحب عظام قايم‌مقام فرود آمدند . اگرچه قلم از تحرير ، و زبان از تقرير اوصاف حميده و اخلاق پسنديدهء جناب صاحب معظم اليه عاجز و مرا حد آن نيست كه توانم ابراز بيان اين مطلب را نمايم و همين قدر كافيست كه ايشان بعد از جد بزرگوار نسلا بعد نسل امام و امام‌زاده و مجتهد و وزير وزيرزاده بوده‌اند ، و اين معنى بر جمهور خلق ظاهر مىباشد . بلى چنان صاحب مملكت عدالت‌گسترى را چنين جنابى سزاوار كار است كه از بناها و قراردادهائى كه در امر مملكت‌دارى گذاشته [ از ] محال